دیگر آن ‹ حالا چرا؟ › معنی ندارد شهریار ،
هر زمان برگردد او ، جانم فدایش میکنم .
زیر باران مانده ام بی چتر ، رو کن عشق را
من تو را هر لحظه کم دارم نمی فهمی چرا ؟
دوریات تلختر از قهوه ی تلخِ قجری ،
زندگی بی تو مساوی شده با دربه دری .