خنده ای را روی لب هایم اگر دیدی بدان
یا به خوابم آمدی ، یا معجزه نازل شده
امتـحان عاشقان دوریست اما قلبِ من
طاقـتِ دوری ندارد امتـحانش كرده ام .
کماکان تاری از مویِ تورا باشد خریدارم
ولی آن تارِ مویی را ، که دست غیر نسپردی
مادرم در فکر مشهد ، فکر من در صحن یار
ره جدا، نیت یکی، ما قصدمان پابوس بود !