باد عطرت را به گندم زار برد و بعد از آن
هر که نانی بر زمین بیند به آن بوسه زند .
مرا محکمتر از ، محکمتر از محکم بغل کن
در آغوش تو زندانی شدن عین رهاییست .
بوسه بر عكست زنم ، ترسم كه قابش بشكند
قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
هم قبولم داری و هم کار خود را میکنی
مثل قرآنم که در جیب رضاخان بوده است .
لبانت قندِ مصری ، گونههایت سیبِ لبنان را
روایت میکند چشمانت آهوی خراسان را