هدایت شده از ‹ پناهگاه شعر ›
شبیه ماه و دریاییم تو را در سینهام دارم . .
تو از آغوش من دوری ولی من دوستت دارم!
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینه را غرق تماشا ببری
مرده شور من عاشق که تو را میخواهم
گور بابای دلی را که به اغوا ببری . .
چه کسی داد اجازه ك کنی مجنونم ؟
به چه حقی مثلا شهرت ليلا ببری ؟
به من اصلا چه ك مهتابی ُ موی تو بلند؟
چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری ؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت ،
آه از دست شرابی که تو بالا ببری !
کبک کوهی خرامان ، سر جایت بتمرگ
هی نخواه اینهمه صیاد به صحرا ببری
آخرین بار تو باشد که میایی در خواب
بعد از این پلک نبندم که به رویا ببری !
لعنتی ، عمر مگر از سر راه آوردم ؟
که همه وعده ی امروز به فردا ببری ؟
این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری .
هرکی انسانی میخونه بیاد
https://eitaa.com/joinchat/3878028777C470c812797
- خطخطیهای قلب .
هرکی انسانی میخونه بیاد https://eitaa.com/joinchat/3878028777C470c812797
فقط حنانه انسانی میخونه؟