حیرت؛🇮🇷
امشبی که اینجوری گذشت.
تازه هنوز باید یه فصل علوم و زبان هم بخونم چون امتحان داریم.
هدایت شده از ریشه در خاک؛
امروز سعی کردم تظاهر کنم یه آدم دیگه ام .
صبحونه خامه با مربا خوردم .
تو کلاس سعی کردم منظم بشینم و همه کتابمو شبرنگی کردم ، زنگ تفریح نرفتم کتابخونه و رو صندلی میز گوشه ننشستم و کتاب اسکار و خانوم صورتی که پارگراف دوم صفحه ۲۴ بودم نخوندم .
موقع برگشتنی از مدرسه یه شیر کاکائو پاکتی خریدم و نشستم کنار جدول پارک مردم رو نگاه میکردم و تظاهر میکردم از مزه شیرکاکائو لذت میبرم .
سوار اتوبوس شدم کلاه هودی مو انداختم و آدامس مو میجویدم و ادامه سناریویی که دیشب شروعش کرده بودم ادامه ندادم یا اسکار و خانوم صورتی که پاراگراف دوم صفحه بیست چهار بودم رو نخوندم .
به محض رسیدن به خونه رفتم حموم و بعد ناهار هم سریال ندیدم ، بجاش تلویزیون رو روشن کردم و اخبار دیدم .
عصری رفتم مد مود و تظاهر کردم یه مغازه کوچیکِ که من هر هفته بهش سر میزنم که ببینم پوستر جدید از بازیگر مورد علاقه مو آورده یا نه .
تو ماشین روی شیشه قلب کشیدم .
الان هم نشستم درس فردا رو مرور میکنم و به جلد کتاب اسکار و خانوم صورتی که پارگراف دوم صفحه بیست چهارمم ، که زیر کتاب جامعم له میشه زل میزنم .
[ روز نوشت ]