حیرت؛🇮🇷
))
یعنی من با این رفتم تو خود تابستون
اون موقع که با ملینا مینشستیم تو تاب خونه مامانجون محکم تاب میخوردیم چشامونو میبستیم باهاش و این اهنگ و من پلی میکردم کلی از فانتزیامون میگفتیم.
یا اهنگای دیگه دین مارتین. یا پیچک میزاشتیم و مسخره بازی در میاوردیم شبا، و به این فکر میکردیم که قراره بعدا خاطره بشن.
شت چقدر گذشته از اون شب ها و من چقدر دلتنگ بستنی خوردنامون، مامانجون، ملینا اهنگ، تابستون و تابخوردن و حس خوب باد لای موهامو میخواااام.