رسیدم خونه با اینکه خسته بودم اما شوقی که برای عید دیدنی غدیر داشتم دوش گرفتم حاضر شدم و اومدیم خونه سیدا .
هنوز تازه باید جلسه قرانم بریم 😭:)
فردام کلاس زبان دارم .
بچه ها خود امام علی واقعا دست ادمو میگیره
من اون ساعتا خیلی اذیت شدم تو روستا اما
الان که فکر میکنم امام علی خودش کمکم کرد :)
حیرت؛🇮🇷
فقط اونجا که یکی از بچه ها اومد بهم گفت خانم .. (فامیلیم ) عزیز شما کارتون فوق العاده قشنگه ها خیلی
حالا چرا میگفت مرد عنکبوتی نکشم؟
با لحن کودکانش گفت چون اینا شخصیت های امریکایی هستن ما که نباید از اونا تقلید کنیم
منم لپشوو فشار دادم بعدم رفت
خدایی خیلی با حرفش حال کردم 😭😭😭
هدایت شده از وائل 🌿 🇵🇸″
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
حکایت عمامه سیاه سادات
از کجا شروع شد🙂..
.
حیرت؛🇮🇷
دیشب از جشن.
من دیدم اینه داره اومدم عکس بگیرم گوشی داغونم هنگ کرد تا خاموش روشنش کردم ۱۰ دیقه طول کشید بعد تا رفتم تو دوربین و بالا اورد دو دیقه وقتم رفت بعد همون حین که بالا اومد چند نفر رد شدن.
بعد منم چار پنج تا عکس گرفتم اما فقط یکی عکس تو گالریم بود یعنی هیچ عکسی گوشیم نگرفته بود .
واقعا از دست این گوشی شیائومی دلم میخواد فرار کنم.😃💘
هدایت شده از منی که میگوید...
خستم از ارتباطا، ای کاش میشد برای مدتی طولانی تو غار تنهایی خودم باشم و با هیچکس ارتباط نگیرم