سِتیآ:)
++
اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز دل ...
و اگر میتوانستم، ساعت ها در آغوشت گریه می کردم، برای تمامِ آنچه زمان نتوانست التیام بخشد.
توی جمعی بودیم
بحث حرم امام رضا بود
هر کی می گفت :
من دو ساله نرفتم
من چهار ساله و...
من به خودم یه نگاهی کردم دیدم...
منی که فقط نه ماهه نرفتم الان چه حالی دارم...
حاله اونی که چند ساله نفرته چه حالیه . . .