به مناسبت چهلمین روز شهادت #سیدحسن_نصرالله
کوه بودی، همیشه پابرجا
رود بودی همیشه در جریان
دشمن ظلم با تمام وجود
یار مظلوم، با تمام توان
چشمه بودی زلال و جوشنده
سرو بودی، سر تو بالا بود
ماه بودی که در شب چشمت
نور صبر و امید پیدا بود
رفتی و سرد شد هوای زمین
رفتی و ایستاد نبض زمان
بغض هر ابر، اشک شد آن روز
ریخت بر جان غزه و لبنان
روز پروزات آسمان، ناگاه
در نگاهم پر از تلاطم شد
یاد لبخندهایت افتادم...
خنده در اشکهای من گم شد
مرد بودی، همیشه در میدان
مرد درد و نبرد ای سید
داغ جانکاه پرکشیدن تو
با دل ما چه کرد ای سید
راه تو راه عشق و ایمان است
ما همه ایستاده در این راه
آه، سید به خون تو سوگند
تا ابد زنده است حزب الله
✍ #سمانه_خلف_زاده
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🆔 @Hfadayat
#حضرت_زینب_س_مدح_و_ولادت
گوش کن از دل افلاک خبر میآید
به سرِ اهل زمین دُرّ و گهر میآید
چه خبر هست؟ فرشته چقدر میآید
سورهی صبر در آغوش سحر میآید
شد اجابت ز خدا باز دعای حیدر
فاطمه دختری آورده برای حیدر
دختری آمده تا همدم مادر باشد
دختری آمده تا حیدر حیدر باشد
خواهری آمده عشق دو برادر باشد
گوییا آمده یک برهه پیمبر باشد
عصمت و عفت و تقواش همه مادری است
به خداوند قسم لایق پیغمبری است
فاطمه محو گل روی درخشانش بود
مرتضی زمزمه میکرد و غزلخوانش بود
گرم بوسیدن پیشانی و چشمانش بود
احمد آنروز چه میدید که گریانش بود
احمد آنروز تجلی رسالت را دید
یا که ظرفیت تحویل امامت را دید؟
قلمی نیست که املا کند اوصاف تو را
دهنی نیست که انشاء کند الطاف تو را
یا که توصیف کند وسعت انصاف تو را
یا که تشریح کند قلهی اهداف تو را
عقل عاجز شد و از درک وجودت شد مات
به گل روی بهشتی تو بانو صلوات
بعد زهرا احدی مثل تو اکرام نشد
زنی اینگونه پیام آور اسلام نشد
طائر عقل کسی مَحرَمِ این بام نشد
دست در دست شدی گریهات آرام نشد
دیدی از دور و برت عطر کسی میآید
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
چشم بر هم زدی و عشق مجسم آمد
بَه که بالای سرت خیر دو عالم آمد
اشک از گوشهی چشم همه آن دم آمد
کودکی سوی تو با دیدهی پُر نَم آمد
گفت: خوش آمدی ای نور دو عینم زینب
کمی آرام عزیزم که حسینم زینب
بانوی مُلک وجودی و وجودت خیر است
قلب تو وقف حسین است و جدا از غیر است
پیش تو عشق حسین، اصل سلوک و سِیر است
سِیر تو کرب و بلا، کوفه و شام و دِیر است
آمدی تا که بفهمیم خدا یعنی چه
صابره بودن در کرب و بلا یعنی چه
ای که در عشق حسینی به دو عالم عَلَمی
کعبهی عشق برادر شدی و محترمی
مریم از جام حیای تو چشیده است نمی
نائب فاطمه، صدیقهی ثابت قدمی
کوفه و شام اسیر دَمِ زهرایی توست
مات و مبهوت سخنرانیِ مولایی توست
جای امثال شما در کُرهی خاکی نیست
چون زمین قابل این گوهر افلاکی نیست
گفتی ای درد بیا از تو مرا باکی نیست
داغها دیدهای اما لب تو شاکی نیست
چه عبارات عجیبی روی آن تَل گفتی
پیش آن پیکر صد چاک "تَقَبَّل" گفتی
آمدی جلوه کنی نام علی زنده شود
زن ندیده است کسی مثل تو رزمنده شود
در دل جهل زمان شمسهی تابنده شود
با زبان وقت بیان خنجر بُرّنده شود
روی نی گفت برادر همه جا در هر راه
طَیِّب الله به غوغای تو ماشاءالله
ای تمنای دل خون خدا، یا زینب
در تو دیدند همه فاطمه را، یا زینب
مرحمت کن به منِ بی سر و پا، یا زینب
نشوم از سرِ کوی تو جدا، یا زینب
نظری کن که در این خانه بمانم یک عمر
تا نفس هست فقط از تو بخوانم یک عمر
✍ #مجتبی_شکریان
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🆔 @Hfadayat
هرگز با پدرم خلوت نكرده بودم.
پس از ازدواج با همسرم، در واقع با پدرم فاصله بیشتری پیدا كرده بودم.
سالها طول كشيد تا در يك روز گرم تابستان به صرف چاى كنارش نشستم.
با وى در باب زندگى، ازدواج، فرزندانم، و مسئوليت هايم گلايه كردم.
پدرم در حالى كه چاى را در نعلبكى مي ريخت و به آن فوت مي كرد، نگاهى نافذ بر من انداخت و گفت:
هرگز دوستانت را فراموش نكن،
هر چه پيرتر شوى اهميت آنان بيشتر مي شود.
با اين كه به خانواده و فرزندانت عشق مي ورزى، باز به دوست نياز دارى، با آنان مراوده كن، به ديدارشان برو، گاهی به آنها تلفن بزن، و به آنان نزديكتر شو.
باخود گفتم چه نصيحت عجيبى!
تمام معناى زندگى من، همسر و فرزندان و شغلم هستند!
با اين حال اطاعت امر كردم.
هر سال با دوستانم تماس گرفتم و اندك اندك بر شمارشان افزودم.
سالها بعد دريافتم که پدرم رمز زندگى را مي دانست.
در گذر ايامِ عمر، دوستان هر روز اهميت بيشترى پيدا مي كنند.
بعد از اين پنجاه واندى سال فهميده ام كه؛
زمان چه تند مي گذرد.
فاصله ها بلندتر مي شوند.
بچه ها بزرگ مي شوند، دنبال زندگى خود مي روند و گاه قلب والدين را مي شكنند، و اغلب از ما دور مي مانند.
مشاغل و دارائيها مى آيند و مي روند.
آمال، عشقها و هوسها مي روند
مردم دور و برم كارهاى غير منتظره و گاه ناشايست مي كنند.
والدين مي ميرند.
همكاران ما را فراموش مي كنند.
دوندگيها پايان مى يابند.
اما دوستان واقعى پابرجا مي مانند.
بى توجه به دورى و حتى فواصل ميان قاره اى!
دوست خوب هرگز دور نيست، فقط بايد دستم را دراز كنم و از وراى صفحه گوشى دستش را بفشارم.
آغوش دوستان هميشه براى در برگرفتنم گشاده است.
آروزی عمری طولانی وباعزت برای همه دارم
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🆔 @Hfadayat