هدایت شده از کانون فرهنگی تربیتی امام خمینی (ره)
🔴 فوری و بسیار مهم: ادارات استان هم تعطیل شد.
🔴 بر اساس تصمیم ستاد پیشگیری، هماهنگی و فرماندهی عملیات پاسخ به بحران، با توجه به بارش برف و لغزندگی معابر، تمامی ادارات استان بجز دستگاههای خدماترسان، درمانی و نوبت کار فردا دوشنبه ۲۴ بهمن ماه تعطیل است.
مدارس استان هم تعطیل خواهند بود و فعالیت غیر حضوری نیز نخواهند داشت.
🔴 با توجه به شدت بارش ها و زمانبر بودن کار برفروبی و نمکپاشی معابر، از مردم خواسته شده از ترددهای غیرضروری درون شهری نیز خودداری کنند.
@konoonemam
💠یکی از بهترین درمان های یبوست👇
🔸 سالاد روغن بادام شیرین تهیه و میل کنین یکی از بهترین درمان هاست
✍کپی فقط با لینک👇👇👇
@Hfadayat
بسم الله الرحمن الرحیم
جواب هزاران سوال بی جواب و شبهه دار شما سروران در این کانال
@Hfadayat
ارتباط با ما
@noroalzeynab
کانال امام حسین (علیه السلام)
بسم الله الرحمن الرحیم جواب هزاران سوال بی جواب و شبهه دار شما سروران در این کانال @Hfadayat ارتباط
سهم شما ارسال این پیام به چند نفر ☝️☝️☝️
اگه ارسال کنید فردا خبر خوبی بهتون میدن.... یکی ارسال نکرد گوشیش سوخت 😂😂
۱۰۵ سال پیش، در زمان پدربزرگِ باباهامون
یه قحطی بزرگی ایران رو میگیره
تو این قحطی؛
نیمی از جمعیت ایران تلف میشن.
✍کپی فقط با لینک👇👇👇
@Hfadayat
▫️۱۰۵ سال پیش، یعنی در زمانِ پدربزرگِ باباهامون؛
کشورهای اروپایی با هم درگیر شدن، این درگیری بزرگترین جنگ تاریخ رو رقم زد و طرفینِ جنگ، کمکم پای ایران رو هم کشیدن وسط.
▫️جنگ بین اروپاییها بود؛
ایران نه سرِپیاز بود نه تهِپیاز، ولی دستآخر بیشترین قربانی رو همین ایران داد.😔
▫️در جریان این جنگ، قحطیِ بزرگی، دامنگیرِ ایران شد. فاجعهای که خوندنش تنِ آدمو میلرزونه.
▫️تلفات قحطی اونقدر زیاد بود که میگن جنازههای مردم توی کوچه و خیابون، روی هم تلمبار میشد.
دکتر محمدقلی مجد توی کتاب «قحطی بزرگ» ابعاد این فاجعه رو بررسی کرده، کتاب حدودا ۳۵۰ صفحست.....
در ادامه گزارشی از این قحطی رو از زبون افراد مختلف میخونیم؛
میگفتن؛
▫️قحطی به شکلی بود که مردم از شدتِ گرسنگی میمردن، و خیلیها چون میدونستن به زودی میمیرن، خودشون رو به قبرستون میرسوندن، تا اونجا جون بدن؛ اینطوری احتمال دفن شدنشون بیشتر بود.
یکی از دیپلماتهای آمریکایی میگه؛
▫️خرداد ۱۲۹۷ به ایران رفتم، قحطی بیداد میکرد. از مرز که رد شدیم، روی یکی از کامیونها مشغولِ ناهار شدم. غذا کنسرو لوبیا بود، درِ قوطی رو باز کردم و
یه قاشق از روش برداشتم و انداختم دور.
چون بهنظرم مناسبِ خوردن نبود.
▫️یکدفعه مردم گرسنهای رو دیدم که دورمون جمع شدن. دهها زن و مرد بهطرف همون یه قاشق لوبیا هجوم بردن. هر کدوم مشتی از خاک که فکر میکردن داخلش لوبیاست رو بر میداشتن و دهن میذاشتن.
▫️اونا مثل حیوونای وحشی به غذای ما نگاه میکردن، باهم میجنگیدن تا بتونن قوطیِ کنسروِ خالیِ مارو به چنگ بیارن. بعد انگشت و زبونشون رو مثل دیوونهها داخل قوطی میکردن تا شاید یه چیزی گیرشون بیاد. غالبا دست و زبونشون رو هم میبریدن، ولی براشون مهم نبود.
▫️به چشم خودم افرادی رو دیدم که تو جادهها جون دادن، آدمایی رو دیدم که سِرگین حیوونات و علفای صحرا رو میخوردن.
▫️آزار دهندهتر، پیکرهای نیمهجونی بود که کنار جادهها زیرِ آفتابِ داغ افتاده بودن، مگسها دور چشماشون جمع شده بودن و از دهانهاشون برگ و علف بیرون مونده بود. حتی توان خوردن هم نداشتن.