eitaa logo
کانال امام حسین (علیه السلام)
2.8هزار دنبال‌کننده
21.5هزار عکس
12.4هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✍️ در میان نامه اعمال در محشر فقط روزهایی که برایت گریه کردم دیدَنیست.... #حسین ساجدی# ارتباط با ما: @noroalzeynab پل ارتباطی: ۰۹۱۸۴۸۸۶۶۸۰ @Hfadayat لینک کانال جهت عضویت
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ سنگین‌ترین عمل در ترازوی اعمال ❇️ 🔻امام صادق علیه السلام فرمودند:🔻 ✍️ سنگین‌ترین عملی که روز قیامت در ترازوی (اعمال) گذاشته می‌شود، صلوات بر محمد صلی‌ الله‌ علیه‌ وآله و اهل بیت علیهم السلام ایشان است. 📖 وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۹۷ @Hfadayat
🔺️🔻«کریستیانو رونالدو» اسطوره‌ی فوتبال جهان با انتشارِ پرچمِ ایران نوشت: ‌ 🔺▫️قدرت فقط در زمینِ بازی نیست؛ بلکه در قلبِ ملتی است که هرگز تسلیم نمیشود. 🔺▫️دعاهای من برای مردمِ شجاعِ ایران. قوی بمانید. 🔺▫️بازدید: ۳.۲ میلیارد بار این توئیت رکوردِ لایک و بازدید رو در تاریخِ ایکس جابه‌جا کرد و شوکِ بزرگی به رسانه‌هایِ غربی وارد کرد. 🇮🇷آنچه می ماند👇 جمهوری اسلامی ایران است🇮🇷 اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج❤️ @Hfadayat
💎امیرالمومنین عليه السلام:  🔸نُصْحُكَ بَيْنَ الْمَـلاَءِ تَقْريعٌ.  🔹نصيحت كردن تو (ديگرى را) در حضور جمع، خُرد كردن و كوبيدنِ شخصيّت طرف است. 📎میزان الحکمه، ج۱۰،ص۵۸۰
🔴امیرالمومنین علی عليه السلام: كار نيك بجا آوريد، و آن را هر مقدار كه باشد كوچك نشماريد، زيرا كوچك آن بزرگ، و اندك آن فراوان است، نباید یکى از شماها بگوید که فلانی در انجام دادن کارهاى نیک سزاوارتر از من است. زیرا گروهى اهل خیرند و گروهى اهل شر، هرگاه کار خیر یا کار شر را شما رها کنید، اهل آن به جاى شما به آن می پردازند. 📚 حکمت ۴۲۲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی به سویش دوید و گفت: بچه ام مریض است، به من کمک کن و گرنه خواهد مُرد. او بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد. هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت: خبر بدی برایت دارم. آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که بچه ای داشته باشد. قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت: این که خبر خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد، خدا را شکر. مدل ذهنی انسان های بزرگ و موفق این گونه است... بزرگ فکر کنیم ... @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 اسیر نفس سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه‌نشین و عزلت گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر بر نداشت و به ملکشاه تواضع نکرد، بدان سان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی‌دانی من کیستم؟ من آن سلطان مقتدری هستم که فلان گردنکش را به خواری کُشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم. حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته‌ام که تو اسیر چنگال بی‌رحم او هستی. شاه با تحیر پرسید: او کیست؟ حکیم گفت: آن نفس است. من نفس خود را کشته‌ام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی‌خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است. شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست. @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
معلم عزيزی، دو سه باری، چند نفر از ما را برد منزل . ما بچه ها، روی زمين دورش می نشستيم و او با آن شمايل با نمك و لهجه شيرين آذری، برايمان حرف می زد. بلد بود از آن اوج فلسفه و معقولات فرو آيد و با يك مشت پسر بچه سر به هوا، ارتباط فكری برقرار كند! علامه جورابهايش را نشانمان داد و با افتخار، تعريف كرد چقدر در رفوی جوراب مهارت دارد. يك ذره منيت و رعونت و جبروت آخوندي نداشت. آدم بود. نور به قبرش ببارد. از آن نشست ها، دو قصه از تجارب شخصی علامه يادم مانده كه امروز، يكی را برايتان نقل می كنم. آقای من كه شما باشی، نقل به مضمون، علامه گفت: روزی طلبه فلسفه خوانی نزد من آمد تا برخي سوالات بپرسد. ديدم جوان مستعديست كه استاد خوبی نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بی پاسخ مانده بود. پاسخ ها را كه می شنيد، مثل تشنه ای بود كه آب خنكی يافته باشد. خواهش كرد برايش درسی بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم. قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندی كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتی يافته بودم كه برايش خطر داشت. هرچه كردم، اين حالت درو كاسته نشد. می دانستم اين شيفتگی، به استقلال فكرش صدمه می زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قربانی استقلال ضميرش كنم. روزی كه قرار بود برای درس بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در باغچه، شروع به بازی و حركات كودكانه كردم. ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقی با شگفتی مرا نگريست. با هيجان، بازی را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بی يك كلمه، رفت كه رفت. اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفری با آنهمه خدمات فكری و فرهنگی به اسلام، گفت: برای آخرتم به معدودی از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازی آنروز است! درس استاد آن شب آن بود كه دنبال آدمهای بزرگ بگرديد و سعی كنيد دركشان كرده از وجودشان توشه برگيريد. اما مريد و واله كسی نشويد. شما انسانيد و ارزشتان به ادراك و استقلال عقلتان است. عقلتان را تعطيل و تسليم كسی نكنيد. آدم كسی نشويد، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد @Hfadayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا