#محرم
سلام علیڪم
عظم الله اجورنا و اجورڪم
عرض تسلیت محضر حضرت بقیة الله روحے لہ الفداء وجمیع شیعیان ومحبیــن امیرالمؤمنیــن .
✅چند نڪتہ خیلے مهم به سفارش علما ، در باب ماه محرم و عزادارےِ سیدالشهدا خدمت شما بزرگواران عرض میکنم:
1) زیارت عاشورا در هر روز از این ماه ترک نشود
2) با وضو وارد شدن بہ روضہے سیدالشهـداء
3) پوشیدن لباس عزا، با طهارت
4) همراه داشتن دسټمال اشک براے شب اول قبــر
5) نوکرے در دستگاه سید الشهدا در حدتوان
(ولو به برداشتن یک سنجاق از روے زمین)
6) کاستن در تناول غذا و کمتر نوشیدن آب در این ماه به احترام سیـدالشهداء (علیهالسلام)
7) خواندن نماز اول وقت که ان شاءالله عزاداریهامون مسبب قضا شدن نمازمون نباشه
8) احترام بسیار زیاد به عزاداران اباعبدالله
9) حفظ حجاب و ترک استماع موسیقے
10) سعے در کمتر خندیدن ..کہ عزاے اشرف اولاد آدم است🖤
بہ خاطر داشته باشیم که صاحب الزمان عزادارن... پس با گناه ڪردن قلب محزون و نازنین حضرټ رو بہ درد نیاریم..ان شاءالله.
#ومناللہتوفیق
#صلےاللهعلیڪ
#یاقتیلالعبرات
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat
کانال امام حسین علیه السلام
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
@Hfadayat
هدایت شده از کانال امام حسین (علیه السلام)
#مراسمات_دهه_اول_محرم 🏴
ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﮐﻤﭙﺎﻧﯽ (رحمة الله علیه) :
ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﻣﻘﯿﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﭘﺎﯼ ﺳﻤﺎﻭﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﺭﺍ ﺟﻔﺖ ﮐﻨﻨﺪ.
آیت الله آشیخ عبدالکریم حائری (رحمة الله عليه) :
روضه خوانی و #گریه بر سیدالشهدا علیه السلام عمل مستحبی است که هزار واجب در آن است.
✔️◾️ با هر توانی بانی مجلس روضه امام حسین علیه السلام باش
6037691507217016
#دهه_اول_محرم
مجلس روضه حضرت سیدالشهداء 🏴
خیریه حضرت خدیجه سلام الله علیها(۶۲۲)🏴
@Hfadayat
◀️گفتین از معجزات محرم براتون بفرستیم
من ارمنی هستم ..
دهه ۷۰ در یکی از روستاهای خیلی خیلی دور استان فارس معلم بودم ..
روستایی که اون موقع نه برق داشت و نه آب...
یکی از اهالی این روستا که خیلی خانواده مذهبیم بودن یه بچه نابینا داشتن، خیلی دوست داشتن پسرشون رو ببرن مشهد...
این موضوع رو با پدرم در میون گذاشتمو دو ماه حقوق معلمی خودم که خیلی هم کمو ناچیز بود ، مقداریم پدرم کمک کرد دادیم به این بنده خدا و گفتم برو پسرتو ببر مشهد...
ایشون گفتن من راهو چاهو نمیدونم کاش خودت هم میمومدی :)
خلاصه باهم رفتیم زیارت، دقیقا شب اول محرم اونجا بودیم پسرشو با یه طناب بستن به پنجره فولاد...
هر شب تا صبح گریه و زاریو التماس به خدا و امام رضا ،تا اینکه شب نهم محرم پسرش شفا گرفت:))
این صحنه رو با چشمای خودم دیدم🥹 پسرش خدا رو شکر خوب شد و الان معلمه تو همون روستا تدریس میکنه:))
۲۰ سال پیش که ازدواج کردم شوهرم سرباز معلم بود ، کار و درآمد درست حسابیم نداشت.. نه اینکه کار نکنه کارایی انجام می داد ولی موقتو با حقوق ناچیز..
با خانواده شوهرم اینا زندگی میکردم... خلاصه خیلی سختم بود و غُصه میخوردم تا اینکه یه شب ،خواب حضرت رقیه رو دیدم که منو یه خانم دیگه برای حاجت پیش او رفته بودیم... به اون خانمه گفت برو که حاجت روا شدی ،
من ناراحت شدمو گفتم پس من چی؟
حضرت رقیه بهم گفت تو هم مشکلت حل می شه ، فقط صبر داشته باش ...
حدودا یه سال بعدش منو شوهرم آزمون استخدامی شرکت کردیم و هر دوقبول شدیم...
کم کم تونستیم خونه بخریم ،ماشین بخریم خدارو شکر:))
مهر پارسال رفتیم مشهد و حال خوبی نداشتمو از همه جا نا امید شده بودم ، رفتم حرم امام رضا که حال دلمو خوب کنه ...
روز آخر تو حرم نشسته بودم که دیدم یه نفر روی ویلچر نشسته و با طناب بسته شده به پنجره فولاد و مادرشم هی میگفت امام رضا جان جوادت بچمو شفا بده ... حدودا یک ساعت نشسته بودم که ببینم این بچه شفا میگیره یا نه؟
همینجور که داشتم با خودم فکر میکردم یهو دیدم اون بچه داره پشت سر هم امام رضا رو صدا میکنه و شفا گرفت و سرپا شد:)))
بهم ثابت شد و فهمیدم وقتی که از همه جا نا امید شدی تنها کسی که کمکت میکنه و دستتو میگیره امام رضاست🥲