یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت:
بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه،
ولی قشنگه...
و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظشون کردیم
چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود
هدایت شده از ماموریت مخفی⛓️
971.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب ی معرفی از خود داشته باشیم
۱۸ سالمه و ساکن تهرانم
تایپ شخصیتی ام istj وintj هست
رنگ مورد علاقم مشکی و بنفشه
عاشق موسیقی کتاب و فرا گرفتنعلم ام
و تمام چیز های دیگه راجع ب من.....
خب گاهی اوقات هم بیشتریا فکر میکنن پسرم و ۲۵ سالمه
و نمیدونمچرا چنین فکری میکنن
سو پس تعجب نکنید 👀
این چنلم و تماممطالبی ک میگذارمتوش فقط چیز هایی هستش ک بهمانرژی میدندوستشون دارم و یا دیلی هامن چیز هایی کخوشممیاد و اینجا میزارمتا بمونن برام
#نیایش_صبحگاهی
یا غیاث المستغیثین !
مرا در آگاهی از رسالتم یاری کن.....
لحظه لحظه ی عمرم را هدف بده و به هدفهایم عشق ببخش....
معبودم ! شب مرا به نور صبح رسانیدی ،زندگی مرا هم به نور هدایت خودت منور ساز.
صبح مان و روزمان را سرشار از خیر و
بخشش و استقامت برمسیر بندگیات قرار بده.
ما واقعا هنر کردهبودیم...
ما هنر کردهبودیم که با وجود زخمهای بسیارمان، هنوز مهربان بودیم. ما هنر کردهبودیم که با وجود تمام دلخوریها و رنجهایی که در ما اقامت داشت، همچنان لبخند میزدیم و دلمان نمیآمد کسی را برنجانیم و بانیِ شکستنِ هیچ دلی باشیم.
ما هنر کردهبودیم که خودمان بغض داشتیم و برای شادی و موفقیت دیگران دعا میکردیم.
ساده و بیشیله بودن هنر میخواست و ما از هنر لبریز بودیم، میخندیدیم و میبخشیدیم و کاری به کار هیچکس نداشتیم.