امسال به یکی از کارایی که دوست داشتم انجام بدم، رسیدم
توی بهمن ماه با دوتا از دوستام همه نشستیم و برای ده ساله بعدمون هر کدوم یه نامه نوشتیم، ده ساله بعد همون روز یعنی هشتم بهمن 𝟷𝟺𝟷𝟺 دور هم جمع میشیم و نامه هامون ُمیخونیم
الان این سه تا نامه توی صندوقچه ی خاطراتم هستن و قرار نیست توی این دهسال خونده بشن.^᪲᪲
بسته ی پستیم که امروز باید میرسید رفته یه شهر دیگه، یکمی دیگه اگه مثل فیلم املی برام سلفی بگیره بفرسته من تعجب نمیکنم. 🧑🏻🎄📦
همون وقتی که انقدر مشغول حرف زدن با یه دوست خوبی که یادت میره سینی و دو تا فنجون چای بیاری
همون لحظه که همسایه ی دیوار به دیوار خونه از دست خنده های بلندتون به ستوه اومده
همون لحظه، تو یادت میره شیرینی هایی که از قبل آماده کرده بودی بیاری
دوستت میره و تو میمونی و دو تا فنجون چای سرد و شیرینیهای خوشمزهی دست نخورده روی میز. ☕️𖧧
من عاشق همین لحظه های زندگیم هستم.