هیچ هراسی در دل ندارد؛ چون وحشت سرچشمه در آینده دارد؛ و فردی که از قید آینده رها باشد، دیگر برایش دلیلی نمیماند که از چیزی بترسد.
–آهستگی، میلان کوندرا
من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان میکنم ویرانه ای را ،،
اگر خواهم که خاموشی گزیڹ꯭م پریشان میکنم کاشانه ای را ،،
به خورشید اگه رسیدی برای دلشوره هایم یک بغل آرامش ، برای جراحت هایم -یک مرهم بهار ، برای سکوت خانه ی پنجره قناری بفرست .
به خورشید اگه رسیدی برای غروب های دلگیرم یک خورشید طلوع بفرست .