نگاره ای از جنس فیروزه های اصل نیشابور به تابندگیِ ماه شب چهاردهم
و به روشنایی صبح سپیده دم
قدم میگذارد
از کنارم میگیذرد گاهی دستم را محکم میگیرد و گاهی آرامش را به وجودم هدیه میدهد
گل های یاس و نرگس فوج فوج از شوق تبسم او همچون گندم زاری بزرگ سراسر زمین را پر کرده اند و
سرو ها به یمن نام مبارکش تا ابد قیام میکنند
مادرش از شوق و ذوق تولد این کودک لحظه یک جا بند نمیشود
و خدا میگویید:
ای اهل زمین شاد باشید که من به خاطر مولد این روز تمام برکاتم را برای شما زمینیان فرو میریزم
دل های تنگ لحظه به لحظه تنگ تر میشود برای حضور او . . .
-دستنویس