اپیزودِ پنج/
طبق معمول به محض بیرون اومدن
بقول مامان سر به هوا شدم و دنبال ماه بودم.
امشب ابرا حائلِ بینِ منو و نشونهی قلبِ دور از سینهم شده بودن،
دلتنگی رگو پیِ وجودمُ شکافت
من هروقت که سختیِ کار بهم غلبه میکنه و یادم میفته از تو دورم
میرمُ زیر نور ماه قدم میزنم اما امشب
آسمونم دلش گرفته بود!
@Hoborr
فریمِ سوم/
صبح رو با بغض عمیق آغاز کردم
و با استرس بندِ کفشهام رو بستم
و از درِ حوزه رفتم بیرون.
آسمون،میزبانِ ابرها و رعد و برق های غیرمنتظرهای بود
که بعد از چند دقیقه ترسناکتر از همیشه بارید.
داشتم میگفتم:
ای بیوفا بارون تو کربلا کجا بودی؟
که گفت:
وفادار شده داره برای کربلای ایران میباره
@Hoborr