باز هم متفاوت طلوع کردی جانِ ایران!
تلاقی زادروزَت با روزِ منتسب به دخترکانی
که همچون چشمهایت دوستشان داری،
اصلاً چشم های تُ برای دیدن ظرافت های دخترانه آماده بود؛
این را همان موقع که فرزندانِ شهداء میهمانت شدند و دخترِ شهید مقابلت ایستاد و با جملهی
"بهبه چه موهای بلند و قشنگی داری باباجان"
لبخند عمیقی بر چهرهی مهربانت نشست فهمیدم.
همان وقت که هدیه های متبرک را برای دختران آماده و کنار میگذاشتی.
راستی،آن زمان که رنگ بیت را به یُمنِ ورود دخترانت صورتی کردی نگرانِ حرف این و آن نشدی که اُبُهتِ مردانهات لطمه بخورد؟
نه،تو برای لبخند دخترانِ این سرزمین جانت را هم نثار کردی.
جانِ ایران متولد شدی تا جان بدهی به دختران ایران.
زندگی بعدِ تُ برای دخترانت،اشک های بهم پیوسته ایست از دوریِ تُ.
اینبار رنگ و روی بیت صورتی نشده،
تُ پرکشیدی و در 87اُمین بهار زندگیات
بهشت را برای دخترانِ مینآب صورتی کردی.
تَولدَت مبارک بابای آسمانی:)💗
#به_بهانه_زادروزت
@Hoborr
•حُبور•
میانِ دودِ پراکنده بینشان دقیقتر میشود، چشمانِ لیلی؛ همچون دیارِ غرق اندوهشان نیست. سهم الارثی قدی
ء.
کام سیگارش سنگینتر میشود،
به یادِ تمام 60سالی که او را منتظر گذاشته بود
تا بالاخره آن ماه عسلی را که قول داده بود بروند.
سیگار را بین انگشتان چروکیده چرخاند و به تارموهای بیرون زده از روسری خیره شد،
چقدر تلاقیِ گیسوان سپید شده و چشمان زمردیاش را دوست داشت؛ انگار همان دخترک 16سالهی روزهای اول را میدید.
@Hoborr