ولی بغض ارزش اشک شدن داره
زمانی که کنار سجادهم نشستم و
بین کلمات نورِ دعای مشمول میخونم
"یا رادَّ ما قَد فاتَ"
هربار به این عبارت میرسیدی میگفتی:
بیخیالِ دلنگرانی ماهی خانم
خدا داره یواشکی بهمون میگه،
میدونم خیلی چیزا از دست دادید
ولی من بر میگردونم بهتون.!
- مرا مجنونِ خدایت کردی
@Hoborr
چرا آدما اینجوریان؟
چشمای دارچینیِ پنهون شده
بین خزونِ مژههاش رو لبخندی کرد و گفت:
چجوریان ماهی خانم؟
شروع کردم:
اینکه همش میخوان دلِ زندگی بقیه رو بشکافن
و به چیزایی که میخوان برسن،در نهایت به کیسه خوشحالیِ خودشون چیزی اضافه نمیشه که هیچ؛با مشت میزنن ذوقِ ما رو هم کور میکنن.
فهمیده بود دلم از بیملاحظگیِ آدما در معرضِ پژمردگیِ.
اومد نزدیک تر و نشست کنارم:
شدی عین بچگیات ماهی،
حرص تو چشمات شده مثل همون موقع ها که قایم میشدم و پیدام نمیکردی.
تو مثل همیشه پرذوق و ملیح و صورتی بمون،
ولی یادت باشه جز من کسی نمیتونه باغبون ماهری برای جوونهی ذوقِ تو دلت باشه،
تو مثل برگِ گلی ماهی!
حالا بگو که باغبونِ دلت بلده با ظرافت از
جوونههات مراقبت کنه و از ذوق بقولِ خودت چشماش مثل من لبخندی بشه؟
@Hoborr