eitaa logo
•حُبور•
835 دنبال‌کننده
99 عکس
23 ویدیو
0 فایل
در شکستِ بال پروازِ دِگَر داریم ما! . . . کپی؟فور کن مومن.
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش چشم‌هایم ساکت می‌شدند،کاش..!
شبِ تار./ @Hoborr
پیش از شهادتش در جنگ، در نامه‌ای برای محبوبش نوشته بود: «مرگ پشت در خانه‌مان لانه کرده است عزیزِ من، اگر نبودم بدان که در تمام لحظات زندگی‌ام تنها به تو فکر می‌کردم.»
قائل بر این بود که باید برای یکبار هم که شده درِ صندوقچه‌ی قدیمیِ دلم رو باز کنه و بفهمه چرا بقولِ خودش سنگ‌دل شدم. منتظر بود تا کلمات لبریز بشن و بگم "از کجا شروع شد؟" بینِ هزار تا کلمه قشنگ و سرشاراز احساس گُم بودم که به چشم‌هاش زُل زدم. @Hoborr
•حُبور•
قائل بر این بود که باید برای یکبار هم که شده درِ صندوقچه‌ی قدیمیِ دلم رو باز کنه و بفهمه چرا بقولِ
ء. صدای قدم هاش تیزی پاشنه کفش های کلاسیک‌ و براق‌ش رو به رخ می‌کشید؛پلک‌هاش رو روی هم فشار داد، کلمات نصفه و نیمه رو کنار هم چید: منکه میدونم ماهی مثل همیشه داری با بازیِ روانیِ خاص خودت از جواب دادن فرار میکنی؛ ولی راه‌ش رو میدونم باید انقدر به نگاه کردن تو سکوت ادامه بدی تا کلمات از اقیانوسِ دلت لبریز بشن. @Hoborr
•حُبور•
ء. صدای قدم هاش تیزی پاشنه کفش های کلاسیک‌ و براق‌ش رو به رخ می‌کشید؛پلک‌هاش رو روی هم فشار داد، کلم
ء. لیوانِ قهوه رو بین دستام جابجا کردم و به صدای قدم هایی که نزدیک تر میشد گوش دادم. چاووشی میخوند"زیرِ طاق دوتا اَبروت، دوتا دریاچه پُرِ قو"و من کلمات گمشده‌م رو پیدا کردم تا بگم: بله عزیزِ بی‌تکرارِ روز های تکراری من سنگ‌دلم اما دربرابر چشم ها نه! همیشه شروعِ واقعه از چشم‌هاست، چشم ها کافه‌های دنجی‌اند که با هر پلک زدن مثل این قهوه‌ی گرم و تلخ تو فنجونِ دل سرازیر میشن، و آدمیزاد رو معتادِ اون عطر و رنگ دارچینی‌ میکنن.هربار محوِ خزونِ مژه ها شدی و با هر پلک زدن عطر دارچینی چشم هارو با مشامِ دل حس کردی میتونی به شروع واقعه سنگ دلیِ من هم برسی. @Hoborr
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار که عشق لانه کند کُنجِ سینه‌ات./🤍 @Hoborr
بومت هیچ گاه خشک نمی‌شد اگر، چشم هایم را می‌کشیدی.
به ضمیمه لبخندِ قلب‌م🤍. @Hoborr
بعد از مراسم غبارروبی دسته گل های آبی،صورتی و قرمزم رو گرفت جلوی صورتم. گوشه‌ی چادرم رو گرفت و به سمت مقصد نامعلوم راه افتاد،تمام مسیر داشت قانعم می‌کرد عهد و پیمانمون رو فراموش نکنم،و برای عاقبت بخیری‌‌‌مون دعا کنم. با هربار گفتن کلمه شهید مردمک چشم های او از ذوق و مردمک چشم های من از اشک برق میزد. همینطور که اصرار میکرد با دست اشاره کرد و گفت: خب ماهی خانم،الوعده وفا! از بالای مزارها رد میشدم و جمله‌ی هرمزار باعث میشد حس کنم دارم از غم بال درمیارم. @Hoborr