پیش از شهادتش در جنگ،
در نامهای برای محبوبش
نوشته بود:
«مرگ پشت در خانهمان
لانه کرده است عزیزِ من،
اگر نبودم بدان که
در تمام لحظات زندگیام
تنها به تو فکر میکردم.»
•حُبور•
قائل بر این بود که باید برای یکبار هم که شده درِ صندوقچهی قدیمیِ دلم رو باز کنه و بفهمه چرا بقولِ
ء.
صدای قدم هاش
تیزی پاشنه کفش های کلاسیک و براقش
رو به رخ میکشید؛پلکهاش رو روی
هم فشار داد، کلمات نصفه و نیمه رو
کنار هم چید:
منکه میدونم ماهی
مثل همیشه داری با بازیِ روانیِ خاص
خودت از جواب دادن فرار میکنی؛
ولی راهش رو میدونم باید انقدر
به نگاه کردن تو سکوت ادامه بدی
تا کلمات از اقیانوسِ دلت لبریز بشن.
@Hoborr
•حُبور•
ء. صدای قدم هاش تیزی پاشنه کفش های کلاسیک و براقش رو به رخ میکشید؛پلکهاش رو روی هم فشار داد، کلم
ء.
لیوانِ قهوه رو بین دستام جابجا کردم
و به صدای قدم هایی که نزدیک تر میشد
گوش دادم.
چاووشی میخوند"زیرِ طاق دوتا اَبروت،
دوتا دریاچه پُرِ قو"و من کلمات گمشدهم
رو پیدا کردم تا بگم:
بله عزیزِ بیتکرارِ روز های تکراری
من سنگدلم اما دربرابر چشم ها نه!
همیشه شروعِ واقعه از چشمهاست،
چشم ها کافههای دنجیاند که با هر
پلک زدن مثل این قهوهی گرم و تلخ
تو فنجونِ دل سرازیر میشن،
و آدمیزاد رو معتادِ اون عطر و رنگ دارچینی میکنن.هربار محوِ خزونِ مژه ها شدی و با
هر پلک زدن عطر دارچینی چشم هارو با
مشامِ دل حس کردی میتونی به شروع
واقعه سنگ دلیِ من هم برسی.
@Hoborr
بعد از مراسم غبارروبی دسته گل های
آبی،صورتی و قرمزم رو گرفت جلوی صورتم.
گوشهی چادرم رو گرفت و به سمت مقصد نامعلوم راه افتاد،تمام مسیر داشت
قانعم میکرد عهد و پیمانمون رو فراموش
نکنم،و برای عاقبت بخیریمون دعا کنم.
با هربار گفتن کلمه شهید مردمک چشم های
او از ذوق و مردمک چشم های من از اشک برق میزد.
همینطور که اصرار میکرد با دست اشاره کرد و گفت:
خب ماهی خانم،الوعده وفا!
از بالای مزارها رد میشدم و جملهی هرمزار
باعث میشد حس کنم دارم از غم بال درمیارم.
@Hoborr
•حُبور•
بعد از مراسم غبارروبی دسته گل های آبی،صورتی و قرمزم رو گرفت جلوی صورتم. گوشهی چادرم رو گرفت و به سم
ء.
قدمام با دیدن "ما مدعیان صف اول بودیم"
کندتر شد،مشغول عکس گرفتن بودم که
دستای لرزونش رو روی مزار گذاشت.
-گل دخترم،
داری از وصیت شهید عکس میگیری
داری از آرزوهاش عکس میگیری
+شما مادر شهید هستین؟
-بله
+میشه بغلتون کنم؟
(دستای مادرانهش رو باز کرد و گرم بغلم کرد)
-غم چشمات نشونه از غم دلت داره عزیزم،
این رزق از طرف آقا مهدیِ منه دل بسپار
به شهداء و خیالت راحت باشه.
نشونهای که میخواستم رو همراهِ مهربونیِ مادرانهش بین دستام گذاشت ،
برای بار آخر بغلم کرد و گرمای دستاش
زمستونِ قلبم رو بهاری کرد(:
@Hoborr