•حُبور•
ء. لیوانِ قهوه رو بین دستام جابجا کردم و به صدای قدم هایی که نزدیک تر میشد گوش دادم. چاووشی میخوند"ز
گفت:
تو دیوونهای،
که یک دفعهای قیدِ چیزهایی رو میزنی که
برایِ داشتنشون آسمون رو به زمین دوختی.
@Hoborr
•حُبور•
صدای رد کردن دونه های تسبیحِ سرخش، آهنگِ بیکلامی بودکه سکوتِ محضِ بعد نماز رو دلنشین میکرد. دا
تا وقتی ما ؛ مومن های
کوتوله باشیم هیچ وقت
بقیه الله برای مان "خِیر"
نخواهد شد ..
@Hoborr
صبر زیباست اما جانِ من،
در فراقِ تُ چگونه تعریفش کنم؟
پذیرشِ دور بودنت بطورِ ممتد
حس هایی از دیدارت را ایجاد میکند.
گاه و بیگاه
در میانِ دوریات برای لحظاتی سرگشته،
و در بین غمِ پنهان نبودنت
همان غمِ همچون زخمِ تازه پیدا میشوم
چگونه بدونِ تُ ترمیم شویم؛
آقای سید علی جان؟!
@Hoborr