و من همانم،
که هرسال در این ایام بینِ طریق العلماء
هرلحظه "هلابیکُم یا زُوّار" میشنیدم و
برای استراحت مهمانِ مواکب میشدم،
که وقتی عطش به بند بندِ وجودم مینشست
با "اِشرِب مای بارِد" دستانم پراز لیوان
های آبِ الکفیل میشد، که هرزمان تاول
های پا توانِ راه رفتن را میگرفت دستانِ
دخترکانِ عراقی مرهمَم میشد،
حالا تنها مرور خاطرات نصیبم شده.
@Hoborr
•حُبور•
و من همانم، که هرسال در این ایام بینِ طریق العلماء هرلحظه "هلابیکُم یا زُوّار" میشنیدم و برای استرا
ء./
باور دارم رزقِ جاماندگانِ دیارِ نور
به دستانِ اول جاماندهی شهیدهات
رقیه خاتون"س" کنار گذاشته شده؛
با این حال نبضِ دل بیقراری میکند.
قبلهی چشمانِ غرقِ اشکم را به سوی
قبلهگاهت میچرخانم، از حال تو چگونه
خبر بگیرد این قلبِ فاصله گرفته؟!
به یادِ صحبت حاج مهدی که
"بالِ پرواز مرا سوزاند نارِ معصیت"
کمر از بار گناه خم کردهام پس منت بذار
و غربال کن مرا و حال مرا بر مدار خود ..
@Hoborr
اعدام شدند؟ خب به درک
همان دهان نجس های بیادبی که
میگویند که کاش هیچگاه صوت اذان صبح
در کوچه های شهر نمیپیچید تا شاهد
به درک واصل شدنِ فرزندانشان نمیشدند،
کور بودند و سوزانده شدن پیکرِ نظامی ها
در کوچه های همین شهر ندیدند،
کَر بودند و صدای لرزانِ زنِ بینوایی که
صدای ذبح شدن همسرش را پشت گوشی
شنید و فرزندش را از دست داد نشنیدند.
بوی تعفنتان حتی درندگان را هم از
اطرافتان دور کرده؛ فقط کاش مانند
همان وقت که برای شهادت مظلومانه
فرزندان ایران کلمات را گم کرده و در
خفقانِ چرک جیرهخواری غرب فرو رفته
بودید حالا هم لال میشدید البته برای
همیشه!
تشکر از عمویمان آقای محسن اژهای
@Hoborr
تنها گرمایی که نیاز دارم، گرمای مشایهس؛
-مرور
@Hoborr