میگذرد و من همچنان در آن تاریخ کزایی متوقف شدهام. سر خم را گرفته بودم برای چه کسی؟ کسی که زندگی را بر من حرام کرد و نان شبم را با منت بر رویم پرتاب میکرد؟ همه آنچه که از این دنیا میخواستم چه بود؟ زندگیای با عدالت؟ دنیایی صالح با مردمانی عاقل یا دنیایی فاسد با مردمانی جاهل؟ اشک هایم میریزد و تأسف همه وجودم را به زانو در آورده؛ گویا تنها جسمِ حقیر من برای این جهان زیاد بود. آن کودک خیلی وقت است که بزرگ شده، راه و رسم این جهنم دره را خوب یاد گرفته، میداند که تلاش هایش همه بیثمر خواهد بود.
در آخر او هیچ جایی و هیچ سهمی را در هیچ چیزِ این دنیا نداشت. فقط آمده بود تا نفسی بکشد، ریهاش هوایی تازه کند، گندی بزند بر زندگیای که مایه اش را خودش میپیچد!
نه قدرت ادامه زندگی را داشت و نه جرئت به پایان دادنش را.
هرروز را در آتشش میسوخت و خاکسترش بیشتر از قبل قلبش را سیاه میکرد. جهنم کجا بود؟ آنجا؟ یا که اینجا؟
آنان او را سالها در این آتش سوزان تنها گذاشته بودند.
سجاد افشاریان زمـان_بازنمی_گردد _ سجادافشاریان.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
کاٰش میشد همه چیز راٰ نوشت، این دلتنگی ناٰشی از فاٰصلهای که بین ماٰست. بیتو خاٰنه، قاٰیقیست که هنوزم هم بوی دریاٰ میدهد.
چگونه این خنجر آغشته به زخم را که بیهوا در سینهام تاب میخورد و هرلحظه مرا میکشد را برایت واژه کنم. میخواهی از رنج برایت بگویم؟
رنج همین است، تکهای از من در قلب دیگری جا مانده و هیچکدام تاب نداریم برگردیم، یکدیگر را ببوسیم و داستان را خاتمه دهیم.
هدایت شده از خیآلِخوش.
كاٰش میتوانستم، «آنچه که بودم» را از ذهنِ
دیگران پاک کنم و خودم را از نو بنویسم..
عیلرضا قربانی4_5783159114578269154.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
چه کسی میداٰنست
ماٰ بعد از خداٰحاٰفظی
به چه چیز مبتلاٰ میشویم؟