خونه؟
-
میگفت خونه با آدماش جون میگیره، میگفت روح هر خونهای شبیه آدمهاشه؛ اگه بخندن، دیوارا گرم میشن، اگه حرف بزنن، صداش میمونه تو راهپلهها، اگه عاشق باشن، نور عصرها قشنگتر میتابه.
ولی خونهی ما؛ خونهی ما مدتهاست نفس نمیکشه، دیواراش نه صدا نگه میدارن، نه خاطره. انگار هرچی جون و روح بوده روزی که دلِ آدماش خسته شد، آروم جمع کرد و رفت. گاهی فکر میکنم اگه یه نفر فقط یهبار از ته دل بخنده، اگه یه چراغ بیبهونه روشن شه، اگه بوی چایِ دارچینِ تازهدم تو راهرو پخش شه، شاید این خونه هم دوباره یادش بیاد یه روز زنده بوده. اما فعلا شبیه یه پیکر سرد افتاده وسط کوچهخاطراته. منم هر بار که پام میرسه دم در، یاد عطر بارونخوردهی گلای پونه میافتم؛ یاد اون روزایی که خونه فقط یه سقف نبود چهار تا دیوار نبود. یه دلِ بزرگ بود که برا همهمون میزد. خونهی تو چی؟
خونه؟
وَ، تن.
نام هارا به خاطر بسپار
نامها را، پیش از آنکه در آمار حل شوند، پیش از آنکه عکسهایشان تهِ حافظهها خاک بخورد. این مرگها عادی نیستند. زخمهاییاند که بلد نیستند خوب شوند، نه چون تازهاند، چون عمیقاند.
زمین شاهد بود؛ دید که خون فرو نرفت، پخش شد، راه افتاد، از لای ترکهای سکوت بالا آمد. هرجا قدم گذاشت، آدم فهمید اینجا کسی بیش از حدِ حقش تنها مانده است. اینها رفتن نبود، کندهشدن بود. جوانهایی که زندگی هنوز به اسم کوچک صدایشان نکرده بود. آدم بودن، با رویا هایی که هنوز بر زبان نیامده بودن.
نام هارا به خاطر بسپار چون فراموشی دومین مرگ است و این یکی دیگر حقِ هیچکدامشان نبود.
در این روزگارِ آشفته، برخی چنان مینویسند که گویی بارِ تمام اندوهِ وطن بر شانههای نحیفشان افتاده است؛ واژهها را سیاه میکنند، آه میکشند، شرم میفروشند. اما هنوز مرکبِ اشکِ مجازی خشک نشده، که در روشناییِ خیابان قاهقاهِ خندهشان همهچیز را لو میدهد.
چه غمِ سبکیست که تنها زیر نورِ صفحه ی گوشی جان میگیرد و با اولین جرعهی شادی میمیرد. و من میمانم با این پرسشِ کهنه: آیا این همان «اشرفِ مخلوقات» است یا تنها موجودی دوپا که حتی به اندوه خویش نیز وفادار نمیماند؟
سلام.
روزهایی که اینجا، در این پلتفرم گذروندم، پر از احساس و خاطرات مختلف بود برام. خوشحالم بابت آشنایی با خیلیهاتون؛ بابت همصحبتیهامون، خندهها، دلگرفتنها و حرفهایی که شاید جای دیگهای گفته نمیشد. متنهای زیادی از من، از فکر و احساس و تکههایی از وجودم اینجا میمونه. هر بار که خونده میشن، امیدوارم محترم شمرده بشن و به شما امانت. مراقب خودتون باشین. بیشتر از قبل. خوب و شریف زندگی کنین. مدت زیادی توی این جسم مهمون نیستیم. اگر روزی دوباره همدیگه رو جایی دیدیم، یا هم صحبت شدیم، امیدوارم همونقدر محترم، همونقدر صادق، همونقدر مهربون باشیم. خدانگهدارتون🤍