eitaa logo
خونه؟
1هزار دنبال‌کننده
220 عکس
19 ویدیو
0 فایل
- آخرین برگِ پاره‌شده از کتابی که هیچ‌وقت چاپ نشد.. روی میز چوبی به هنگامِ غروب‌ ؛ | https://daigo.ir/secret/4383455486 |
مشاهده در ایتا
دانلود
-
انسان‌های کوته‌بین، از درد چه می‌دانید؟ طعم مرگ را کی چشیده‌اید که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ قلبتان را چه زمان از سینه جدا کردند که این چنین شیون می‌کنید؟ دور شوید و این‌گونه بر سر و صورت خود چنگ نیندازید که همه نقش است و اصل جان سوخته ماست. کدام یک از شما جان مرده خود را در آغوش کشیده‌اید؟ هیچ گمان نمی‌کردم که سردی تن انسانی به این گونه روانم را به رگبار ببندد، شما نمی‌دانید شمردن نفس‌های کسی تا ظهور عجل چه احساسی دارد. خاک نریزید بر تنش که خاک ناپاک بدن مطهر او را به نجاست خواهد کشید. بدنش را در آن تابوت کوچک نگذارید که نفس‌های روحش به شمار خواهد آمد. جان من از تنهایی می‌ترسد به زیر خاک نبریدش! اگر اشک بریزد و منی نباشد که‌ اشک‌هایش را پاک کند، جواب خدایم را چه خواهید داد؟ - شب ِدیرپا 9 ‌‌0 3 ‌0‌ 3 ‌0‌ 4 -
-
سوتِ کَرکننده، مویرگ های گوشش را ذوب می‌کرد و روحش را گریزان از زیستن. درد پیشروی می‌کرد و او ناتوان بود در برابر هر آنچه که اتفاق می‌افتاد. تلاطمِ خون‌های لَختۀ داخل جمجمه‌اش را احساس می‌کرد؛ دستانش را مشت کرد و محکم کوبید به آن استخوان سفت و توخالی! نمی‌خواستش دیگر، چیزی که زمانی به او قدرت پرواز می‌داد حال؛ بال هایش را بریده بود. خون می‌چکید و قطره قطره از زندگی‌اش را بر روی زمین می‌ریخت... ارزشی نداشت. شاید آینده‌اش در تقلا بود برای زندگی اما او؛ خیلی وقت بود که لب پرتگاه دیده نمی‌شد. باد میان موهایش می‌وزید، خاطراتِ تلخِ بودن میان آدمیان و احساس بی‌نظیر رهایی. – هیاهو
-
چقدر سرنوشتت کوتاهِ ماهی. یکم که بگذره میفهمی ساحل خیلی قشنگه، یکم دیگه که بگذره میفهمی بغلِ همون ساحل میکشتت.
-
-خانه همیشه یک چهاردیواری آجری با فرش و تلوزیون و باقی اضافات نیست. خانه می‌تواند آغوش باشد، می‌تواند مرز بین شانه و گوش تو باشد میان عطر موهای بافته شده، چهاردیواری امن و آرام ما می‌تواند زانوهای تو باشد وقتی می‌خرامند زیر سر‌ من و تو زمزمه‌وار نطق می‌کنی، می‌تواند چیزی شبیه زمختی و بزرگی بازوها باشد، وقتی دور تنت می‌پیچند. عزیزم خانه‌ جایی میان سینه‌ی من و توست، وقتی مهرمان را در بر گرفته. - مجنون -