eitaa logo
حسین از زبان حسین علیه السلام
87 دنبال‌کننده
88 عکس
77 ویدیو
23 فایل
اینجایی چون قراره به یاری خدا، امام حسین علیه السلام رو بهتر از گذشته بشناسیم.♥️ کتاب حسین از زبان حسین علیه السلام نوشته محمد محمدیان راه ارتباطی : @pashar
مشاهده در ایتا
دانلود
غصه درمانی!.mp3
زمان: حجم: 17.1M
. 💠 غصه درمانی ‼️ قسمت اول حسین جنس غمش فرق می‌کند... ادامه دارد... .
غصه درمانی! ۲.mp3
زمان: حجم: 17.1M
. 💠 غصه درمانی ‼️ قسمت دوم حسین نقطه پایان افسردگی ها و سرآغاز شادی‌ها و شعف‌هاست💜 ادامه دارد... .
غصه درمانی ۳ ‼️.mp3
زمان: حجم: 28.8M
. 💠 غصه درمانی ۳ قسمت آخر(بسیار مهم) 💢انحراف انرژیکی در روضه امام حسین چگونه شکل می‌گیرد؟! تفاوت آرامش درون و آسایش برون .
. این سه تا ویس رو حتماً گوش بدید👌 مطمئن هستم که خیلی براتون جدید و دلنشین خواهد بود 👈حرفهایی که شاید تا به حال هیچ کجا نشنیده اید... برای آرامش روح و قلب خودت وقت بذار عزیزم💚 آرامش قلب رو برای همتون آرزومندم🌹 التماس دعا
فصل ششم کتابِ حسین از زبان حسین علیه السلام ۱.‌ حرکت به سوی عراق ۲. در مسیر مگه تا کربلا ۳. شهادت مسلم بن عقیل و قیس بن مُسهّر ۴. رویارویی با سپاه حر ❤️‍🔥 https://eitaa.com/Hosanyn
. من آقای مداح نیستم! ولی اگر بودم، تمام این ده شب روضه‌ی عمه می‌خواندم! اینطور رسم است که روضه‌خوان‌ها هر شبِ محرم، روضه‌ی یکی از شهدا را بخوانند. من هم می‌خواندم، اما به سَبکِ خودم! مثلا شبِ اول که روضه‌ی مسلم، باب است، از آنجایی می‌خواندم که خبرِ مسلم را آوردند، خبر آنقدر وهم‌آور بود که همانجا یک عده از کاروان حسین جدا شدند، زینب صورت برگرداند دید دارند می‌روند! هِی نگاهِ حسینش کرد، هِی نگاهِ این ترسیده‌ها که به همین راحتی حسین را رها می‌کنند... هر چه که باشد، خب خانم است دیگر! حتما تَهِ دلش خالی شد، اما دوید خودش را رساند به حسین: دورت بگردم عزیر خواهر، همه‌شان هم که بروند، خودم هستم... بعد هم دوید سمتِ خیامِ بی‌بی‌ها، آرامشان کرد، دل‌داریشان داد، نگذاشت یک وقت بترسند... باز دوید سمت حسین، باز برگشت سمت زن‌ها و بچه‌ها... هی دوید این سمت باز برگشت آن سو، که نگذارد یک وقت دلهره به جان طفل یا زنی بیفتد ... یا مثلا شبِ چهارم که روضه‌ی جناب حر را میخوانند، از آنجایی میخواندم که حر راه را بست، میگفتم زینب پرده‌ی کجاوه‌ها را انداخت تا یک وقت این زن‌ها و بچه‌ها چشمشان به قد و قامت حر نیفتد و قالب تهی کنند! بچه‌ها را مشغول بازی کرد، زن‌ها را گرمِ تسبیح... همان روز، بینِ خیمه‌ها آنقدر دوید و آنقدر به دانه‌دانه‌شان سر زد و به تک‌تک‌شان رسید که تا شب خودش از پا افتاده بود اما نگذاشت یک وقت کسی از اهل حرم، آب توی دلش تکان بخورد... یا مثلا وقتی قرار بود روضه‌ی هر کدام از شهدا را بخوانم، میگفتم هر کس از شهدا که به زمین افتاد زینب تا وسط میدان هروله کرد، بالای سر هر شهیدی رفت خودش همانجا شهید شد، اما نگذاشت حسین کنار شهید، جان بدهد! برای همه شهدا دوید، به عدد تمام شهدا به دادِ حسینش رسید، از کنار تمام مقتل‌ها حسین را بلند کرد و به خیمه‌گاه رساند... اما نوبت به دو آقازاد‌ی خودش که رسید، دوید توی پستوی خیمه‌گاه خودش را پنهان کرد، یک جایی که یک وقت با حسین چشم به چشم نشود و خدای نکرده حسین یک لحظه از رویَش خجالت بکشد، حتی پیکرها را هم که آوردند از خیمه‌گاه بیرون نیامد، می‌خواست بگوید حسین جان اصلا حرفش را هم نزن، اصلا قابلت را نداشت، کاش جای دو پسر دوهزار پسر داشتم که فدایت شوند.... در تمام روضه ها، محور را زینب قرار میدادم و اول و آخرِ همه‌ی روضه‌ها را به زینب گره می‌زدم... آنقدر از زینب می‌خواندم و از زینب میگفتم تا دلها را برای شام غریبان آماده کنم... بعد تازه آن وقت روضه‌ی اصلی را رو می‌کردم... حالا این زینبی که از روز اول دویده، از روز اول به داد همه رسیده، از روز اول نگذاشته آب توی دلی کسی تکان بخورد... حالا تازه دویدن‌هایش شروع شده... اول باید یک دور همه‌ی بچه‌ها و زن‌ها را فرار بدهد... یک دور دنبال یک یکشان بدود، یک وقت آتش به دامنشان نگرفته باشد... یک دور تمامشان را بغل کند یک وقت از ترس قالب تهی نکرده باشند... در تمام این دویدن‌ها دنبال این هشتاد و چند زن و بچه، هِی تا یک مسیری بدود و باز برگردد یک وقت آتش به خیمه زین العابدین نیفتاده باشد... بعدِ غارتِ خیمه‌گاه، باز دویدن‌های بعدش شروع شود، حالا بدود تا بچه‌ها را پیدا کند... بچه‌ها را بشمارد و هی توی شماردن‌ها کم بیاورد و در هر بار کم آمدنِ عددِ بچه‌ها، خودش فروپاشد و قلبش از جا بیرون شود و باز با سرعت بیشتر بدود تا گم شده‌ها را پیدا کند... بعد باز دور بعدیِ دویدن‌هایش شروع شود، هِی تا لب فرات بدود قدری آب بردارد، خودش لب به آب نزند، آب را به زن‌ها و بچه‌ها بنوشاند و دوباره بدود تا قدری دیگر آب بیاورد.... تازه اینها هنوز حتی یک خرده از دویدنهای زینب نبود... از فردای عاشورا که کاروان را راه انداختند، تازه دویدن‌های زینب شروع شد! زینب هِی پِی این شترهای بی جحاز دوید تا یک وقت بچه‌ای از آن بالا پایین نیفتد... تا یک وقت، سری از بالای نیزه‌ها فرونیفتد... من آقای مداح نیستم ولی اگر بودم تمام این ده شب، روضه‌ی دویدن‌های زینب را می‌خواندم... آن وقت شب یازدهم که مجلسم تمام میشد و بساط روضه‌ها از همه جا جمع می‌شد، دیگر خیالم راحت بود، اینها که روضه‌های زینب را شنیدند، تا خودِ اربعین خواهند سوخت، حتی اگر دیگر جایی خبر از روضه نباشد... ✍ملیحه سادات مهدوی اجر این روضه و اشکی که با خوندن این چند سطر به چشم کسی بیاد، تقدیم به پدر و مادرم که همه چیزم و بطور خاص محبت اهل‌بیت رو مدیونشون هستم.
🔰 پاداش لعنت بر قاتلین سیدالشهداء عليه السلام ▪امام رضا علیه السلام خطاب به ریان بن شبیب: ▪اگر دوست داری در خانه هایی که در بهشت بنا شده همراه با پیغمبر و آلش ساکن باشی پس قاتلین امام حسین علیه السلام را لعنت کن. ▪ اگر دوست داری ثوابی مثل ثواب شهدای در رکاب امام حسین علیه السلام ببری هر وقت حضرت را یاد کردی بگو: ﻳﺎ ﻟَﻴْﺘَﻨِﻲ ﻛُﻨْﺖُ ﻣَﻌَﻬُﻢْ ﻓَﺄَﻓُﻮﺯَ ﻓَﻮْﺯﺍً ﻋَﻈِﻴﻤﺎ (ای کاش با آنها بودم تا به فوز و پیروزی بزرگ نائل می آمدم) 📚 بحارالانوار ج ۴۴ ص ۲۹۹ https://eitaa.com/Hosanyn
استاد الهی: ▪️گریه برای امام حسین علیه السلام را ساده نگیرید، صاحب عزا خود خداست. جبرئیل و رسول خدا صلی الله علیه و آله در مصیبت سیدالشهداء علیه السلام اشک ریختند. امیرالمومنین علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها برای مصائب حضرت گریه کردند. https://eitaa.com/Hosanyn
🖤 کوچه‌ای باز شد و هر که ز ره آمد و زد ماجرای تو شبیه در و دیوار شده 😭 🏷 🏷 🏷 https://eitaa.com/Hosanyn