#مناجات_با_خدا_در_شب_قدر
با چشم تر بر روی سر قرآن گرفتیم
ذکر بِکَ یا رب و یا رحمن گرفتیم
با ذکر آن سرچشمه ی رحمت، محمد
در راه دریای خدا جریان گرفتیم
جانی نمانده بود بین سینه هامان
گفتیم فورا بِعَلیٍ، جان گرفتیم
بِفاطِمَه گفتیم، مادر سر رسید و
از دست هایش رزق آب و نان گرفتیم
ذکر لب ما سینه زن ها بِالحَسَن شد
خیر دو دنیا را از آقامان گرفتیم
گفتیم یاد رأسِ بر نی، بالحُسَینِ
آتش گرفتیم و سپس باران گرفتیم
از خیر ذکر بِعَلیِ بنِ الحُسَینِ
از خوان زین العابدین ایمان گرفتیم
وقتی به ذکر حضرت باقر رسیدیم
فهم معارف را ز رب آسان گرفتیم
بردیم نام حضرت شیخ الائمه
قول نجات از آتش سوزان گرفتیم
بر روی لب آمد دم موسی بن جعفر
از برکت این دم، سر و سامان گرفتیم
تا نوبت ذکر علی موسی الرضا شد
رفتیم با هم دامن سلطان گرفتیم
آمد میان، نام جواد و از سخایش
خیر کثیر و برکت و احسان گرفتیم
با بردن نام علیِ بنِ محمد
قول وصالِ جنت و رضوان گرفتیم
گفتیم ذکر بِالحَسَن را، روزی خود
از سامرا با دیده ی گریان گرفتیم
یعقوب وار از هجر یوسف گریه کردیم
بِالحُجةِ... بوی غم کنعان گرفتیم
قرآن به سر، سر شد... الهی بِالرقیه
از غربتش بر آستین دندان گرفتیم
از شام قدرش که سر بابا بغل کرد
ویرانه غوغا شد، دل ویران گرفتیم
آن قدر ناله زد " أبَ..." کنج خرابه
ما نوکرانش درد بی پایان گرفتیم
شاعر: #محمدجواد_شیرازی
#مناجات_با_خدا_در_شب_قدر
گرفتارم گرفتارم گرفتار
بد آوردم، کمک ای ربّ غفّار
گدا در میزند هرچند دیر است
شنیدم خانهات سائلپذیر است
به رویم باز کن در را نگارم
من آنم که گره خوردهست کارم
جوانی رفت و پیری آمد از راه
زمان سربهزیری آمد از راه
ولی خُرجین من خالیِ خالیست
گرفتاریِ من از بیخیالیست
نه اَعمال درستی، نه نمازی
نه حتی روزه و راز و نیازی
زمان کشت، محصولی ندارم
خدایا حجّ مقبولی ندارم
گنه از هرطرف آمد حیا رفت
هر آنچه داشتم پای ریا رفت
به نان سفرهام دقت نکردم
دلم را از گنه خلوت نکردم
امان از مرگ امان از احتضارم
کسی دیگر نمیماند کنارم
به روی سینه سنگینی سنگ است
خدایا قبر تاریک است و تنگ است
شب قدر است قدر ماست زهرا
چراغ ظلمت دنیاست زهرا
همیشه مادری کرده برایم
فدای بچههایش بچههایم
زیادی گناهم را تو کم کن
بهجای عدل خود بر من کرم کن
خودت گفتی کریمی افتخار است
هنر بخشش زمان اقتدار است
پس امشب نشکن ای ساقی سبو را
ببخش این سائل بیآبرو را
به جز زشتی نیاوردم ببخشی
غلط کردم، غلط کردم ببخشی
اگرچه تا گلو در زیر دِینم
ز نوکرهای دربست حسینم
تمام سال من وقف غمش شد
همیشه سایبانم پرچمش شد
میان آتشت بانگی برآیم
خدایا من حسین را دوست دارم
حسینی که در آن ساعات و اوقات
لبش ساکت نمیشد از مناجات
حسینی که سرش ذبح از قفا شد
نگینی بر رکاب نیزهها شد
همین که روی نیزه سر علم شد
زمان غارت اهل حرم شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ