هدایت شده از 𝕄𝕪 𝔸𝕣𝕥 𝕊𝕡𝕒𝕔𝕖
فعلا بخش خودمو ادیت زدم فقط تا بقیه هم درست کنن🦦💚🤍
فکر کنم ادیتش جالب شد ..
#یوکی
#کاجی
#چالش_با_بقیه_آرتیستا
دوستان من از ایروها و یوکی چیزی نوشتم اگر مایلید بفرستم که شما هم بخونید.
شب پیروزی بود. پیروزی در جنگی که سال ها از عمر جنگجویان کشور کاسته بود، انقدر شیرین زیر زبان پادشاه مزه کرده بود که سریع تدارکات برپایی جشنی به افتخار این پیروزی را داده و همه را برای برپایی جشن به صرف کرده بود.
پادشاه حق هم داشت؛ سخت بود مقابل دشمنی که جنگ را به سرزمین های سردسیر خود کشیده بود پیروز شوند. دشمنی که همیشه با انها سر جنگ داشتند حالا به لطف سربازان و تدبیر فرماندهان به نابودی کشیده شده بود.
جشنی که پادشاه ترتیب ان را داده بود، در ساختمان باشکوهی مرسوم به گنبد طلا که به خاطر گنبد طلایی اش به این نام معروف شده بود، تشکیل میشد. در این جشن که از سر شب آغاز شده بود پادشاه، ملکه، شاهزادگان رده اول و دوم، تمامی معشوقه های رده بالا و چندین افسر و فرماندهانی که در پیروزی این جنگ نقش چشم گیری داشتند حضور پیدا کرده یودند.
سالن بزرگ ساختمان که برای مراسمات چون این جشن ساخته شده بود، حال با تزئینات زیبایی مزین شده که توجه هر رهگذری را قرای برای یک لحظه که هم شده جلب میکرد. لوستر های بزرگی که از سقف بلند سالن اویزان شده یودند، سالن را تماما روش میکردند.
در این میان که هر کسی سرش با کار خود مشغول بود و به لذت تفریح میپرداختند، هر از چند گاهی پچ پچ هایی به گوش میرسید که عجیب، اصلا ربطی به موضوع برپایی این جشن یعنی پیروزی در جنگ را نداشتند و اکثرا درباره یک زن بودند«بانو ایروها».
ایروها که یکی از معشوقه های سلطنتی عالیجناب پادشاه بودند، چنان زیبایی نفس گیری داشتند که هر کسی را مجذوب خود میکرد. اوکه برعکس تمامی معشوقه ها که تمایل بسیاری برای خودنمایی در مقابل پادشاه داشتند، چندان خود را نزدیک پادشاه نمیکرد اما چون رقصنده ای قهار بود، همیشه از جایگاه والایی برخوردار بود.
و حالا در این جشن راس رقصنده های قصر قرار گرفته بود و به مناسبت پیروزی بزرگ کشورش نمایش فریبنده ای را برپا کرده بود و همین یک دلیل بود که توجهات بسیاری به او معطوف شود. اما او بدون توجه به نگاه های بقیه بر روی بدن و ظاهرش بعد از به پایان رسیدن نمایش رقصش، گوشه ای کع را پیدا کرده بود تا کمی دم بگیرم و از این مراسم، تمام بهره اش را ببرد.
ایروها که دور یک میز ایستاده بود، جام شرابی را برداشت تا گلویی تازه کند. از حالا به بعد تماما متعلق به خود بود و میتواست هر کاری که دوست دارد انجام بدهد. پس لبخندی بر روی لبانش نشست و موهای نرم و موج دارش را که جلوی صورتش امده بودند را به پشت گوشش هدایت کرد و دوباره جام را به لبان یاقوتی اش نزدیک کرد که صدای اشنایی در گوشش پیچید.
«ایروها!»
خاطرات میان بُعدی
شب پیروزی بود. پیروزی در جنگی که سال ها از عمر جنگجویان کشور کاسته بود، انقدر شیرین زیر زبان پادشاه
بانو ایروها در حال نوشیدن جام شرابش.
خاطرات میان بُعدی
طراحی جلسه اول کلاس طراحی امروز #Kaori
هاه، منو یاد کار های خودم انداخت.
یادمه همینو کشیده بودم.
میگید با جئونی که نسبت به همه یه گاردی داره و از اون طرف کیمی که هی میخواد سر صحبت رو باهاش باز کنه چی کار کنم؟
محض رضای خدای یه مکالمه عادی ندارند اگر هم داشته باشند از یه جا به بعد استاپ میخورند😭
خاطرات میان بُعدی
میگید با جئونی که نسبت به همه یه گاردی داره و از اون طرف کیمی که هی میخواد سر صحبت رو باهاش باز کنه
گفته بودم فقط یه حرکت غیر منطقی از طرف کیم جوابه☝️☝️☝️