eitaa logo
ھـور !'
872 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
586 ویدیو
109 فایل
ـــــــ ــ بِنام‌خدای‌نوروامید؛🤍 رسته‌هور، گوشـه‌ی‌دنجی برای‌برقراری‌حال‌خوب‌دلِ‌شما:).. عکاس‌هور Https://Instagram/Same.graph.Com گوش‌جان @Majnonemadar شروط‌‌وادمین‌تبادل @Hur_Tab @G0NAHKAR به پیام پین شدھ سربزنید* هور:نور،خورشید،روشنایی✨
مشاهده در ایتا
دانلود
••• 🖇.• یه پسر بچه رو گرفتیم که ازش حرف بڪشیم... آوردنش سنگر من؛ خیلے کم سن و سال بود. بهش گفتم: « مگه سن سربازی توی ایران هجده سال تمام نیست؟ سرش را تکان داد. گفتم: « تو که هنوز هجده سالت نشده! » بعد هم مسخره اش کردم و گفتم: « شاید به خاطر جنگ ، امام خمینے کارش به جایی رسیده که دست به دامن شما بچه ها شده و رو کم کرده؟» جوابش خیلے من رو اذیت کرد. با لحن فیلسوفانه ای گفت: « سن سربازی پایین نیومده ، پایین اومده.» 🥀.• ʲᶤᵒᶰ↝ @bezibaeeyekrooya .•
•• تو که مھدی را کشتے •• آقا مھدی فرمانده گروهان مان درست و حسابے ما را روحیه داد و به عملیاتے ڪه مےرفتیم تو جیه مان ڪرد. همان شب زدیم به دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیڪ سنگر آقا مھدی بودم که ناغافل ای سوت ڪشان و بدون اجازه آمد و زرتے خورد رو خاکریز. زمین و زمان بھم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: ! یڪ ھو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مھدی را کشتے!»😂 از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مھدی زیر آوار داشت . خودم هم خنده ام گرفت! •• •• ʲᶤᵒᶰ↝ 『 http://eitaa.com/joinchat/1236860949C0e9e584eaf
♡ •• آشنا در آمديم😂 •• يك روز از بچه‌های گردان رفته بود ته دره‌ای براب ما يخ بياورد. موقع برگشتن پيش پای او را هدف گرفتن، همه سراسيمه از سنگر آمديم بيرون، خبری از سيد نبود، بغض گلوی ما را گرفت. بدون شك شده بود. آماده مے‌شديم برويم پايين كه حسن بلند شد. سر و پا و لباس‌هايش را تكاند، پرسيديم: «حسن چه شد؟» گفت: « در آمديم، پسرخاله‌ی زن عموی باجناق خواهرزاده‌ی نانوای محلمان بود. خيلے شرمنده شد، فكر نمے‌كرد من باشم والا امكان نداشت بگذارد بيايم. هرطور بود مرا نگه مے‌داشت!» ʲᶤᵒᶰ↝ 『 http://eitaa.com/joinchat/1236860949C0e9e584eaf