تا حالا دیدی دو نفر که همو دوست دارن یکی فرشته ای که در آرزو ی زندگیه و اون یکی دوست قدیمی و داغدارش با هم روی سقف خونه چوبی والس برقصن ؟😭❤️
هدایت شده از آلاء اسفندیاری قلعه سرخی
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من توی هر مدرسه،هر کلاس با رفیقا ی صمیمیم توی هر دوره:
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
من توی هر مدرسه،هر کلاس با رفیقا ی صمیمیم توی هر دوره:
فقط اون مودی که یه دفعه ۵ دیقه همو بغل می کنیم😂😂😂
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
فقط اون مودی که یه دفعه ۵ دیقه همو بغل می کنیم😂😂😂
وای من داشتم اصغری رو بغل می کردم بعد معاون(ق)اومد گفت این بچه بازیا چیه از دهنم پرید گفتم خانم بچمههه گوگولیهههه گفتش جمعش کن این لوس بازی رو😂🤣
ی نسخه اولیه "آخرین نامه سی و دو" مون نشه؟ ***تو نسخه قدیمی اسمش نیمه شب،زندگی یوناکا کیوساکو بود.
اون موقع ها اصلا وینسنت رو نساخته بودم؛بعد قرار بود هارمونی با ویلن داستان که در واقع نسخه اولیه رایان بود صحبت کنه و بعد با هم متحد بشن و بعد از فایت نهایی عاشق بشن و از این مسخره بازیا.کلا داستانام قبلا خیلی خیلی مزخرف بودن،الان هم یسریاشون هم هستن