محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
من توی هر مدرسه،هر کلاس با رفیقا ی صمیمیم توی هر دوره:
فقط اون مودی که یه دفعه ۵ دیقه همو بغل می کنیم😂😂😂
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
فقط اون مودی که یه دفعه ۵ دیقه همو بغل می کنیم😂😂😂
وای من داشتم اصغری رو بغل می کردم بعد معاون(ق)اومد گفت این بچه بازیا چیه از دهنم پرید گفتم خانم بچمههه گوگولیهههه گفتش جمعش کن این لوس بازی رو😂🤣
ی نسخه اولیه "آخرین نامه سی و دو" مون نشه؟ ***تو نسخه قدیمی اسمش نیمه شب،زندگی یوناکا کیوساکو بود.
اون موقع ها اصلا وینسنت رو نساخته بودم؛بعد قرار بود هارمونی با ویلن داستان که در واقع نسخه اولیه رایان بود صحبت کنه و بعد با هم متحد بشن و بعد از فایت نهایی عاشق بشن و از این مسخره بازیا.کلا داستانام قبلا خیلی خیلی مزخرف بودن،الان هم یسریاشون هم هستن
"فرشته گمشده"-همون که دیشب در موردش تعریف کردم-دقیقا همینه.و بخشی از "زمانی که ادریسی شکوفه می دهد." و "آخرین نامه سی و دو" هم همینطور.
کومو و سورا-دو شخصیت اصلی "فرشته گمشده"-بعد از اینکه سورا به عنوان فرشته برگشته و بعد از چند سال می تونن باهم باشن خوبه ولی محدودیت هم داره مثلا چون به جز کومو کسی نمی تونست سورا رو ببینه برای همین توی مکان های خلوت با هم صحبت می کردن و فقط کومو می تونست اون رو لمس کنه و فقط روزی پنج ساعت سورا می تونست اونجا باشه و اگر نه کم کم شروع به محو شدن می کنه.آخرای داستان،هرچقدر که کومو بیشتر خوشحال می شه و غم از دست دادن سورا رو فراموش می کنه،به همون اندازه درکش از سورا رو از دست می ده و بعد از یک مدت اون رو محو تر می بینه و صداش به یک زمزمه مبهم تبدیل می شه و دیگه نمی تونه لمسش کنه و کومو هم طوری خوشبخت می شه که کم کم سورا رو فراموش می کنه و مثل اولا همش با اون نیست.سورا هم وقتی مطمئن می شه که کومو دیگه برای اون ناراحت نیست آروم و بی سر و صدا ترکش می کنه.
توی "زمانی که ادریسی شکوفه می دهد." هم هانا و امیل باید مدت طولانی رو از هم دوری کنن و دور باشن چون اینکه نشون بدن با هم هستن خطرناکه و امیل هم داشت به سازمان اطلاعات می رفت پس عملا یک دیوار بین اون دو تا کشیده شده بود.و "آخرین نامه سی و دو" هم ی بخشی داره که اون توی فصل ایتالیا-اون سه چهار سالی که هارمونی به ایتالیا رفت-اتفاق می افته و بعدا می زارمش اینجا و چیزی نمی گم تا اسپویل نشید.
اصلا مگه مثلث عشقش بهتر از اون مثلث عشقی کلیشه ای که هارمونی و وینسنت و رایان هستن داریم- ***در واقع چهار ضلعی یا شایدم پنج ضلعی بشه چون این وسط هارمونی و وینسنت همو دوست دارن،رایان هم هارمونی رو دوست داره و ونسا هم رایان رو و شخص پنجم هم که خود نویسنده-