eitaa logo
آمـیـن
101 دنبال‌کننده
268 عکس
63 ویدیو
6 فایل
من برای آموختن، می‌نویسم. |دانش‌جوی فلسفه و کلام اسلامی. پُل: @mohakat https://daigo.ir/secret/8733672979
مشاهده در ایتا
دانلود
کنکور ارشد را ثبت‌نام نکردم. یک‌جایی باید این ترمزِ تحصیل را می‌کشیدم و به عقب بر می‌گشتم. به راهی که رفته‌ام. به اینکه به کجا می‌خواهم بروم. و اصلاً چرا باید بروم؟ من به این توقفِ خودمختار، سخت محتاجم. به بیشتر فکرکردن، بهتر فکرکردن... یک‌جایی از زندگی، همهٔ ما آدم‌ها به این توقف احتیاج داریم، توقفی که خودمان ایجادش کرده باشیم. من در تلاش برای پارو زدن، بر خلاف جهت معمول هستم. در تلاش برای نگاه‌کردن در زاویه‌‌ای جدید و متفاوت. رجوع شود به این‌مطلب: https://eitaa.com/Amin_ir8/957
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️رمانِ نانوشته‌ی انقلاب ▫️چرا رمان برای آیت‌الله خامنه‌ای مهم است؟! ▫️جهانی که علیه آن انقلاب کردیم را نمی‌شناسیم! ✨آگـاهـے‌‌ بـــراے‌‌ سامـــانے‌‌ دیگــر✨ مدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـ ‌🆔 @sch_negah 🌐 http://www.negahschool.ir
آمـیـن
#ریل #نادر_سهرابی ▪️رمانِ نانوشته‌ی انقلاب ▫️چرا رمان برای آیت‌الله خامنه‌ای مهم است؟! ▫️جهانی که
"ما به روایت شدن خودمان احتیاج داریم. ما در روایت شدن خودمان، ادامه پیدا می‌کنیم."
‌ ما هر ترم به استادِ فلسفه‌مان می‌گفتیم فلان مطلب را استادِ قبل از شما به ما درس نداده و اکثراً مطلبی که یادمان نمی‌آمد را اینطور می‌پیچاندیم. تا اینکه چهارترمِ متوالی‌ست استاد فلسفه‌مان تغییری نکرده و ثابت یک‌نفر است. حالا دیگر اوضاع تغییر کرده و استاد می‌گویند:" نگید اینجا رو درس ندادن که خودم بهتون درس دادم!" و اینطوری مچ ما را می‌گیرند. بعد ما هُل داده می‌شویم به سمتِ مرور مطالب پیشین. برای اینکه خوب بخوانیم و خوب خوب بلد باشیم. برای بالاتر رفتن یکی باید هلُ‌مان بدهد، یکی که بلد است دقیقاً کجا گیر می‌کنیم و سخت می‌فهمیم. یکی که همیشه جاهای سخت، به کمک‌مان می‌آید و می‌‌داند که کِی و کجاها را پیچانده‌ایم و از راه به بیراهه رفته‌ایم. دستمان را خوب خوانده و نگفته می‌داند چیزی در چنته نداریم که رو کنیم. ولی همیشه ندید می‌گیرد و باز کمک می‌کند و باز می‌خواهد که ما بالای بالا برویم. برای من، امام‌رضا همان کسی‌ست که همیشه توی چاله‌های دشوار زندگی، دستم را گرفته‌اند و بالا آورده‌اند... ‌
‌ به همه گفته‌ام این شاه که در این حرم است بیشتر از پسرش، غصهٔ ما را خورده... ‌
📺 پای کلاس درس استاد، در شبکه افق روایت هم‌دلی ایجاد می‌کند و مطالب را در تاریخ ماندگار می‌کند... | @mabnaschoole |
. خیلی دوست دارم اینجا مثل قبل یادداشتی بنویسم. دلم برای متن‌هام تنگ شده. برای وقت‌هایی که تلاش می‌کردم موضوعات را به هم ربط بدهم و از ایجاد این پیوند حس خوبی می‌گرفتم. حس خوبی یعنی حس تلاش و کوشش، حس تازه بودن. اصولاً هرچیزی که توش کاویدن باشد و از آن بتوان معناهای جدیدی جُست یا خلق کرد، به من حس تازه بودن می‌دهد. وقتی که نت قطع شد، انگار یکی برایم دکمهٔ توقف را فشرده باشد؛ زندگی کُند شد. یک جوری شبیه اسلوموشن. من به عنوان یک فرد وابسته به فضای مجازی که همهٔ کارهایش را در آن‌ فضا انجام می‌دهد، اولش فرصت خیلی زیادی داشتم ولی نمی‌دانستم باید با آن چه کار کنم. انگار اینترنت فرصت خلوت با خودم را از من گرفته بود و حالا که به یکباره آن را بازگردانده بود، من نمی‌دانستم با آن چه کنم! من را با -من- رو به رو کرده بود. برای همین تصمیم گرفتم بفهمم بدون اینترنت چه کارهایی می‌توان انجام داد که اسمش "زندگی" باشد نه "زنده‌بودن". کتاب ماجرای فکر آوینی را تمام کردم. دغدغه‌هایم را سر و سامان داد و برایم شفاف‌تر از پیش کرد. کتاب جدیدتری را هم مطالعه کردم به نگارش دکتر اصغر طاهرزاده. خیلی با هردویشان کِیف کردم ولی چون نمی‌توانستم آن را برای کسی تعریف کنم و درمورد مطالبش گفتگو کنم، لذتش چندان سیرابم نکرد. سوالاتی هم برایم به وجود آمد که چون مقاله‌ای نبود تا پژوهش کنم، و استادی نبود که‌ دربارهٔ سوالاتم با او حرف بزنم و مرا رهنمون باشد؛ باید بگویم می‌شد بیشتر کِیف کنم... دلم می‌خواهد به همان توقف و آرام بودن، ادامه دهم و تا حد زیاد از این فضا دور باشم. و تا می‌توانم بخوانم و بنویسم و فکر کنم. اما چه می‌شود کرد که آدم اگر می‌خواهد با جهان بیرون از خودش مواجهه شود، لاجرم باید خلوتش با خود را برهم بزند. بخشی از شخصیت ما، در نسبت‌مان با دیگران شکل می‌گیرد و تازه می‌شود. و همچنین معنا پیدا می‌کند. پی‌نوشت: نام کتابی که از استاد طاهرزاده مطالعه کردم: ما و بشر جدید و آیندهٔ قدسی پیش روست. که بعد از آن به نتیجه رسیدم باید برای کتاب‌هایشان برنامه بریزم و سیر مطالعاتی منظمی داشته باشم. .
. به‌تازگی با ابراهیم اکبری دیزگاه آشنا شده‌ام و دارم مطالب کانال‌ش را از اول می‌خوانم. او بلد است چطور کلمه‌ها را کنار هم بچیند که مخاطب را به فکر وا دارد. با وجود اینکه کمی با شیوهٔ بیانش که تند و تیز است مشکل دارم و کمی هم با افکار سیاسی‌اش. اما باید بگویم تا اینجا آدمِ خیلی آگاهی بوده و مطالبش به من کمک کرده تا فهم بهتری از فلسفه و ادبیات داشته باشم. من همیشه دنبال پیوند این دو بوده‌ام. و جدای از آن، فضای غالب بر متن‌هایش جسوربودن و نوعی خود بودگی را قوت می‌دهد. .
. کلاس‌ها را مجازی کردند چیزی نگفتیم. امتحان را مجازی کردند چیزی نگفتیم. موعد انتخاب واحد، دانشگاه را تعطیل کرده‌اند ما دیگر چیزی نداریم که بگوییم. پی‌نوشت۱: صدای باشیم! .
. اولش از موضع ضعف به داستان تحصیلم نگاه می‌کردم. تلاش می‌کردم همه‌جوره آن را انکار کنم. آخر مگر می‌شود؟ آدم اسم رشته‌اش فلسفه و کلام باشد بعد کلام را دوست نداشته باشد و همیشه نمرهٔ پایین بگیرد! در نگاهِ آرمانی‌، من کلامم چسبیده به سقف نمره‌ها بود و اصلاً چه خبر از کلنجار رفتن با معتزله و امامیه و عدلیه و استفاده‌کردن از همهٔ غیبت‌ها و سردرد شدن و تپش قلب‌ها برای دست‌یابی به جزوه‌های کامل و نگرانیِ پاس‌شدنِ کلام؟ حتی وقتی چندصباحی پیش، توی اتاق استادم نشسته بودم و از من پرسید دروس تخصصی‌تان اوضاعش چطور است؟ همچنان در موضع انکار بودم. گفتم: «فلسفه خیلی خوب است.» کلام را هم خودم حذف کردم و اصلاً در ردهٔ درس تخصصی مناسب ندیدمش که احوالش را برای استاد بیان کنم. که استاد اما ادامه داد: کلام چطور؟ من بعد مدت طولانی‌ای سکوت. گفتم: «خوب است. می‌گذرد.» ولی وقتی امروز وسط پیام دادن به رفیق نزدیکم برایش نوشتم: «من توی کلام ضعیفم. و یکی از تردیدهام بابت ادامه‌ندادن فلسفهٔ اسلامی توی ارشد، کلامش بوده» انگار یک زخم عمیق، از من جدا شد. سبک شدم. چون دیدم توی این چهارسال، اولین‌بار است که آن را همینطور ضعیف و نحیف پذیرفته‌ام و دارم از موضع قدرتم نگاهش می‌کنم. و اصلاً کی گفته پایین بودن نمرهٔ یک درس، از من آدم ضعیفی برای دیگران نمایش می‌دهد؟ و خشنودم و مسرور. بالاخره هر شخصیتی باید چالشی پیش رویش باشد که داستانش پُرکشش و خواندنی باشد. مثل من که دانشجوی فلسفه و کلامم اما کلام را نمی‌خواهم بفهمم. پی‌نوشت۱: مسئله‌ای که من داشتم نادیده‌اش می‌گرفتم در واقع بخشی از شخصیتم بود یعنی خود واقعی‌ام بودن را ندید گرفته بودم. پی‌نوشت۲: ضعف در یک موقعیت، به‌معنای ضعیف‌بودن شخصیت ما نیست. پی‌نوشت۳: وقتی آن را انکار می‌کنیم و ندید می‌گیریم در واقع به او قوت بخشیده‌ایم و خودمان را ضعیف تصور می‌کنیم. اما وقتی می‌پذیریم؛ برای آن بخش از شخصیت‌مان که این عیب را دارد ارزش قائل شده‌ایم و حالا ما در موضع قدرت هستیم و آن‌عیب در موضع ضعف. پی‌نوشت۴: شاید نه. احتمالاً برای شما هم اتفاق افتاده است. .
الله اکــــبر
انقلاب اسلامیِ عزیزِ چهل و هفت‌ساله.🤍