eitaa logo
•‌انتهاج🇮🇷•
221 دنبال‌کننده
985 عکس
578 ویدیو
4 فایل
' بسم‌رب ... کانال بماند به یادگار برای شما : ) انتهاج ؛ نوریست برای ِراهت . کپی ؟ حلالت رفیق ؛یه صلوات بفرست شنوای حرف دلت : ) https://daigo.ir/secret/71602901431 پاسخش : https://eitaa.com/nash_enas "برای لبخند امام زمان(عج)صلوات🌱"
مشاهده در ایتا
دانلود
شب راحت خوابیدی ؟ پس یه صلوات بفرست برای سلامتی اونایی که شب ها دارند روی دریا از مرز های ایران دفاع می‌کنند
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥استقبال باشکوه اماراتی ها از نفتکشی که توانست با وجود بسته بودن تنگه هرمز با حمایت ارتش امارات از آن عبور کند! 😄😄
اینم توئیت خارجی هم خیلی حق بود و شغل اصلی صدر اعظم آلمان رو به تصویر کشیده به خاطر مواضعش
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ درخواست جدید دختر موشک صورتی 💖: عمو قالیباف عمو قالیباف؛ با توئیت‌هات آمریکا رو بلرزون؛ آمریکا رو بترسون
-²³روز تا غدیر...💚
-🥺💔
حجاب ها امروزی،بوی حجاب حضرت زهرا را نمی‌دهد...💔 -شهید ذوللفقاری
. <خَتَمَ اللَّهُ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‌ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‌> 💌: سوره بقره،آیه۷ + خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده و بر چشمانشان پرده‌اى است و براى آنان عذابى بزرگ است. .
راز همدردی مسوولان با مردم بنده خدایی می‌گفت : ۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز . رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم . صندلی جلوم زن و  شوهری بودند که یه بچه تُپل و شیرین ۳یا ۴ ساله  داشتند . اتوبوس راه افتاد. ۱۶ ساعت راه بود. طی راه ؛ بچه تُپل و شیرین که صندلی جلو بود ؛ هِی به سمت من نگاه می‌کرد و می‌خندید . چندبار باهاش دالی بازی کردم و بچه کُلی خندید... دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش . تو دالی بازی ؛   یهو یه گاز از کاکائو بچه زدم . بچه  کمی خندید.. کمی بعد مادر بچه با خوشحالی به شوهرش گفت: ببین !!!! بالاخره کاکائو را خورد. دیدم پدر و مادرش خوشحالند ؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند. خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه ؛ یواشکی گاز زدم و بچه هم می‌خندید . مدتی بعد خسته شدم . چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو اِی واییییی.. مُردم از دل پیچه..... دل و رودم اومد تو دهنم.. سرگیجه داشتم.. داشتم میترکیدم . دویدم رفتم جلو و به راننده وضعیت اورژانسی خودم را گفتم. راننده با غُرغُر تو  یه  کافه وایساد. عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم. برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی. اتوبوس راه افتاد. هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد. طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم . از درد میخواستم داد بزنم‌ . چه دل پیچه وحشتناکی.. تموم بدنم را میکشیدند.. مُردم خدا.... دویدم پیش راننده و با عِزوالتماس وضعیتم را گفتم . . راننده اومد که اعتراض کنه ؛ حالت چهره منو دید ، راننده زد بغل جاده و گفت: بدو داداش پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس. تشکر کردم.. از درد داشتم میمُردم. دهنم خشک بود و چشام سیاهی میرفت. رفتم روی صندلی نشستم . گفتم چرا اینجوری شدم. غذای فاسد که نخورده بودم. دیدم دست بچه باز کاکائو هست. از پدر بچه پرسیدم : بچتون کاکائو خیلی میخوره؟ پدرش گفت : نه ؛ کاکائو براش بَده. اومدم بپرسم ، پس چرا کاکائو بهش میدی؟ که مادرش گفت: حقیقت بچمون یبوسَت داره. روی کاکائو ، مُسهل مالیدم تا شاید اِفاقه کنه ؛  تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده. من بدبخت خواستم ادامه بدم که یِهو درد مجدداً اومد. میخاستم داد بزنم و کف اتوبوس غلت بزنم . رفتم پیش راننده ؛ راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه ؛ ماشین که شخصی نیست . برو بشین. مونده بودم بین درد و خجالت. یه فکری کردم . برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یوبس هستم . میشه به من هم کاکائو بدید.. ۳ تا کاکائو مُسهلی گرفتم و رفتم پیش راننده عصبی و با ترس و خنده گفتم : عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم ؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره ؛ شما ناراحت نشو ؛ جون همه ما دست شماست. معذرت میخام . بیا و دهنت را شیرین کن‌.. راننده هم که سیبیل کلفت و لوطی بود ؛ گفت : اِیوَل ؛  دَمِت گرم ؛ بامَرامی ؛ آخر مَردایِ عالمی خلاصه ؛  ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سَرِ جام نشستم و از درد عین مار به خودم پیچیدم . ۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صِدام کردو گفت : داداش ؛ جون  بَچَت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم. داستان کاکائو و بچه را براش گفتم. راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین. خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار  و می‌گفت : بریم رفیق.. مسافرها هم  اعتراض که میکردند ، راننده می‌گفت : پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و  نامرد ؛  تو جاده میخ ریختند ؛ تند تند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده می‌کردند . 🔸برای انجام هر کاری؛مسئولش باید همدرد باشه؛ تا حِس کنه طرف چی میکشه . مسئول باید مثل آحاد جامعه ماهی بیشتر از ١۵ الی ٢٠ میلیون حقوق نداشته باشد* *آن وقت با خانه مستاجری، هزینه‌های سرسام آور زندگی... می‌فهمید درد  مشترک یعنی چی!!!*   *ای کاش ، شکلات مُسهلی داشتیم و به هر مسئولی ۳ تا فقط۳ تا میدادیم تابگه داداش وایسا باهم بریم*