دو صد تاکستان غَمَمْ بود که شب پیک می زد به صبح ، وَ آن همه شادمانی بی رحمانه کم آورد از هجومِ ناگاهِ غمی جانکاه ..
صبحِ بی طاقت فشرده می شود برای شب شدن و شب طاقِ قلبم تاق می شود برایِ غم شدن ، من کم شدم به اشکِ قطره هایِ خونِ در گلو و سرفه ها .
نیــــاک ,،
𝁇 @IR_655
اگر ایران به جز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
اگر آب و هوایش نیست دلکش
من این آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها
رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درهی غم میگذری ؟