بسم رب وصال .
نوای قدم های عاشق به گوش میرسد ، قدم های سنگین و متین با چاشنیِ انتظار وُ غم . . قدمهای آرام و باوقار اما شناور در گریه و عاشقی .. باران عاشقانه در غم نبودت در میان این کوچههای خلوت و تاریک راه میرود و مینوازد ، ترانهای از نبودنت ، از اینکه تو بودی و او به یادت نبود ! میگوید از تنهاییهایش از دلتنگی و پشیمانی . .
تو رفته بودی که برگردی اما بیمعرفتیهای باران غیابت را طولانی کرد . . تو در انتظار توبهی باران بودی اما او خون را از چشمانت سرازیر میکرد ، اما تو ! آنقدر مهربانی که هنوز باران را دوست داری . . هنوز به سرودههایش گوش میدهی و هنوز از لولای در به او خیره میشوی میدانم آنقدر دوستش داشتی که هر روز صبح سلامش میدادی و شبها بوسهای به سرش میزدی و بعد از آغوش گرمت او را راهی خواب میکردی اما او . . ! او تو را نمیشنید تو را حس نمیکرد و از آغوشت فراری بود او به یادت نبود و تو هر روز از او یاد میکردی و از خدایت میخواستی تا مراقبش باشد تو مهربانتر از تمام افراد جهان بودی خیلی مهربانتر . .
حال بیا و او را ببخش ! میدانم که هنوز عاشقانه دوستش داری اما ترس از زخم دوباره و شکسته شدن قلبت نمیگذارد به او اعتماد کنی او را ببین :
دیوانه وار به دنبال تو در کوچهها و بیابانها شناور شده او میگرید و تو را صدا میزند فریاد العفو العفو های باران خواب را از چشمان همه ربوده است . همه کنجکاوند تو چه داشتی که باران بعد از نبودت مجنون و دیوانه شده ؟! آنها نمیدانند من ندیده و نشنیده مسحور و مفتون شمام ! وای به حال باران که شما را دیده و عقل از سر پرانده است . . بیچاره باران که خام حرفهای دیگران شده و شما را از دست داده بیچاره باران که حال نمیداند سر به کدام بیابان بگذارد تا شما را پیدا کند . .
اما او گاهی عصبی میشود و بر سر مردم داد میزند او میگوید : وای به حالتان که نمیدانید چه گنجینهای در میان شماست ! او گاهی با شدت بر سر مردم میکوبد و آنها را سرزنش میکند خیلی کم پیش میآید که بر سر کسی بوسه بزند و از او بابت همدردی تشکر کند ، آخر کسی حال باران را نمیفهمد او تنهاست و قلبش بعد از شما دیگر نمیتپد اگر نفس میکشد به بهانه پیدا کردن شماست :)
اقا جان بگذارید شما را در میان همه آشکار کنم بگذارید بگویم کیستین که این گونه باران خود را در شما حل کرده است ، آقاجان گریه نکنید نمیخواستم اشک بریزید اما دلم در تنهایی شما آتش گرفته است ! مولای من باران را بخشیدین ؟ او این بار از شوق آمدنت میگرید ، این بار در میان هقهقهای همیشگیاش صدای قهقه خندههایش جا باز کرده است . . باران از خوشحالی روی همه را بوسه میزند و حلالیت میطلبد او در امتداد خیابانهای شهر محو میشود و به سوی شما پرواز میکند ، دیگر صدای پای باران شنیده نمیشود و همه در غفلت خویش خوابیدهاند .
تنها من ماندم و خیال معشوق :)!
- هدیه به پیشگاه صاحب الزمان از طرف دلباختهی خسته -
✍🏼روحا
Salar AghiliSalar Aghili - 11 Setareh (UpMusic).mp3
زمان:
حجم:
9.5M
نامت طنین انداز شد :)🇮🇷✌️🏻