eitaa logo
Infinity
54 دنبال‌کننده
28 عکس
12 ویدیو
0 فایل
"Where whispers float, waves carry stories, and skies stretch endlessly. A gentle corner for the moments that matter." https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6r0oms&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونید؟توی زمستون همه چیز خیلی ناراحت کننده به نظرم میاد. من اون سرزندگی و شادابی بهار رو دوست دارم. اون روزهای تابستون که صبح زود میتونم پر انرژی بلند بشم و کلی کار های باحال بکنم رو دوست دارم. اون قدم زدن های عصرگاهی توی یه روز زیبا و ابری پاییز رو دوست دارم. من دلم میخواد دوباره توی بهار گل ها رو بو کنم و ساعت ها توی پارک تنهایی بشینم و کتاب بخونم. شاید حتی دوباره یه دسته گل براش بگیرم. دلم میخواد باز هم لباس های تابستونی بپوشم و برای هزارمین بار سر راه بستنی قیفی بگیرم و توی ذهنم کلی به خاطر گرما غر بزنم. دوست دارم باز هم توی یه روز بارونی بشینم توی ایوان حیاط و همراه با یه لیوان کاپوچینوی داغ و پلی لیست پاییزیم کتاب بخونم. دلم میخواد باز هم تولدش برسه و من بتونم چشمهاش رو به عنوان هدیه نقاشی کنم. دوست دارم باز هم بتونم بدون نگرانی برای تکالیف و کلاس های مسخره ای که جز هدر دادن وقتم کاری نمیکنن،دوباره مهسا رو ببینم و باهاش بازی کنم. شاید هم دوباره شب یلدا تونستیم همگی با همدیگه زیر کرسی بشینیم و دوباره مثل قبلا ها، خیلی قبل تر ها،تا صبح صحبت کنیم. اما میدونی چیه؟از همون ثانیه ای که میفهمم یلدا تموم شده ، ناراحت میشم. چند سالی میشه که دیگه دی ماه مورد علاقه ام نیست و خیلی عذاب آور میگذره:) بعد از اون هم انگار همه چیز به یه خواب خیلی طولانی فرو رفته. انگار همه چیزهای اطرافم ناراحت و افسرده ان! واقعا احساس می‌کنم به عنوان کسی که طبیعت و شادابیش باعث خوشحال شدنم میشه،واقعا فصل ناراحت کننده ایه:))
مهم نیست که دیگران چی میگن واژه ها و اندیشه ها می‌تونن دنیا رو تغییر بدن ما شعر نمی‌خونیم،یا شعر نمی‌گیم،چون شعر زیباست ما شعر می‌خونیم یا شعر می‌گیم،چون ما عضوی از نوع بشر هستیم و نوع بشر،سرشار از شور و اشتیاقه:) -انجمن شاعران مرده
از امروز ، آخرین پنجشنبه سال ، ۲۸ اسفندماه✨
از امروز ، آخرین پنجشنبه سال ، ۲۸ اسفندماه
واقعا عاشق چیز های ساده روزمره ام. چیزهایی که همیشه نادیده گرفته می‌شن ، اما بخش مهم و عظیمی از زندگی رو تشکیل می‌دن. چیز های به ظاهر معمولی که هر روز بی توجه از کنارشون رد می‌شیم. همون بوی خوب نون اول صبح که نوید یک روز خوب رو به آدم می‌ده ، همون طعم چای که همیشه بهم انرژی می‌ده ، همون دیوار قدیمی که هر بار از کنارش رد می‌شم و متوجه زیباییش نمی‌شم ، همون درختی که علی‌رغم سن زیادش هنوز سبزِ سبز مونده ، همون غذای گرمی که می‌دونم هر روز توی خونه منتظرمه ، همون نرده ای که یه زمانی هر روز کنارش بودیم ، همون گلدون کوچولوی قرمز کنار ایوان ، همون پیرمرد مهربون سر کوچه ، همون لبخند قشنگ که هر روز می‌تونم ببینم ، همون گربه کوچولوی رو به روی خونه ، و تک تک لحظات ساده و کوچک دیگه ای که باعث میشه بخندم ؛ اما مهم تر از همه اینها، همون قلبی که هنوزم می‌تپه. می‌دونی؟ظاهرا من عاشق تک تک لحظات زندگی هستم. برام فرقی نمی‌کنه که چقدر همه چیز درهم و داغون باشه ، باز هم با دیدن خانم پیر و مهربون و ناز همسایه ، خوشحال‌ترین آدم روی زمین می‌شم:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا