گاهی اوقات اینجوریم که هرچی بیشتر حرف میزنم دلم میخواد بازم حرف بزنم منتها ذهنم توانایی درست کردن جمله رو از دست میده
انقد که من ایگنور میشم و بازم با قدرت ادامه میدم اگه یکی دیگه ایگنور شده بود تا الا ده بار خودش و از پل پرت کرده بود پایین
از اتاق میرم بیرون
بابام:به به بالاخره از لونشون اومدن بیرون واسشون یه گوسفند بزنیم زمین
مامانم:گوسفند کمه شتر باید سر ببریم
من:خدایا چرا نه چرا