مردنش را از ۱۸ آگوست ۱۹۲۰ آغاز کرد
وقتی راه رفتن میآموخت، مُرد، وقتی پای تخته میایستاد مرد، و یک بار هم وقتی سینی بزرگی در دست داشت.
وقتی امضای جدیدی تمرین میکرد، مرد. وقتی پنجرهای را باز میکرد تنها مرد، چون خجالت میکشید به کسی زنگ بزند، یا به یاد آلما مرد. یا وقتی دیگر نخواست یادش را بکند. درواقع، چیز زیادی برای گفتن نیست. او نویسنده بزرگی بود. او عاشق شد. این بود زندگیاش.
-تاریخ عشق
من استاد حرف زدن در سکوتم ! کل زندگیام در سکوت حرف زده ام و در سکوت تراژدی های زیادی را با خودم زندگی کرده ام...
-نازنین