هدایت شده از جنگ
صدای قطرات بارون با سوختن سیگار همخونی نداشت.
کت چرمی که تنش بود صدای قطره هارو بیشتر کرده بود.
اینجا تنها جایی بود که میتونست احساساتشو تخلیه کنه، نه کسی گریه هاشو میدید، نه کسی بخاطر صدای فریادش اعتراض میکرد.
کم کم جوی های کنار خیابون داشت پر میشد، نمیدونست باید خوشحال باشه آسمون امشب اینقدر باریده یا نه.
تعداد پوکه های نیمه سوخته روی اسفالت خیس هر دقیقه بیشتر میشد.
فکر ها امونش رو بریده بود. چرا اینجا بود. زندگیش چرا اینجوری شده بود. عشقی که داشت کمرشو خم میکرد از کجا شروع شد.
همیشه داستان ادمایی که عشقشون ناتموم مونده بود رو میخوند ولی خودشم مثل اونا بود؟
به خودش که اومد دید بارون قطع شده، سیگارشم تموم شده بود.
دیگه باید میرفت باید برمیگشت به دنیای که آدما از عشقی که داشت تو وجودش رشد میکرد بویی نبرده بودند.
֙⋆پرتوی نور .
📪 پیام جدید دوست داری با کدوم ادمینا دوست شی🎀 - میدونی من کلا تو ایتا با هیچکی ارتباط برقرار نمیکنم
https://eitaa.com/Tesis_room/4511
وای خب کلی ذوق کردم کههه وینبنینیوسیمن😭🤍