eitaa logo
🇮🇷رسانه جهاد فرهنگی🇮🇷
989 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
4.7هزار ویدیو
50 فایل
🌹 گروه امام زمانی برای روشنگری ، مقابله با بروز هر گونه فتنه و شبهه و جنگ روانی ایادی استکبار، تجدید بیعت روزانه با سرورمان حضرت اباصالح المهدی (عج) و پاسخ به هل من ناصر ینصرنی امام مظلومان جهان 🌹 آی دی ادمین: @chadorkhaki75
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷گفت: آقای امینی جایگاه من توی سپاه چیه؟ 🌹سئوال عجیب و غریبی بود! ولی می‌دانستم بدون حکمت نیست. 🌷گفتم: شما فرمانده‌ی نیروی هوایی سپاه هستین سردار. 🌹به صندلی‌اش اشاره کرد. 🌷گفت: آقای امینی، شما ممکنه هیچ وقت به این موقعیتی که من الان دارم، نرسی؛ 🌹ولی من که رسیدم، به شما می‌گم که این جا خبری نیست! 🌷 آن وقت‌ها محل خدمت من، لشکر هشت نجف اشرف بود. 🌹با نیروهای سرباز زیاد سر و کار داشتم. 🌷سردار گفت: اگر توی پادگانت، دو تا سرباز رو نمازخون و قرآن خون کردی ، این برات می‌مونه؛ 🌹از این پست‌ها و درجه‌ها چیزی در نمی‌آد. ❤شهید احمد کاظمی @jahadefarhangi1401
🥀شهادت همچون ارباب🥀 ⚘️بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌺دو ماه از شروع جنگ تحمیلی گذشته بود.  ⚘️یک شب بچه‌ها خبر آوردند که یک بسیجی اصفهانی در ارتفاعات کانی تکه‌تکه شده است. 🌺بچه‌ها رفتند و با هر زحمتی بود بدن مطهر شهید را درون کیسه‌ای گذاشتند و آوردند. ⚘️آن‌چه موجب شگفتی ما شد، وصیت‌نامه‌ی‌ این برادر بود که نوشته بود: 🌺«خدایا! اگر مرا لایق یافتی، چون مولایم اباعبدالله‌الحسین (ع) با بدن پاره‌پاره ببر.»  ♦️برگرفته از کتاب کرامات شهدا♦️ @jahadefarhangi1401
خوابیدن روی سنگریزه: بسم رب الشهدا و الصدیقین اویل جنگ در گروه جنگ های نا مننظم شهید با شهید چمران همکاری می کرد. شب ها که می خواست بخوابد با همان لباسی که تنش بود می رفت بیرون سنگر و روی سنگ ریزه ها می خوابید  یک شب بهش گفتم:چرا این کار رو می کنی،چرا توی سنگر نمی خوابی؟ جواب داد:بدن من خیلی استراحت کرده،خیلی لذت برده،حالا باید اینجا ادبش کنم.                                  خاطره ای از شهید سید حمید میرافضلی @jahadefarhangi1401
قبل از مراسم عقد علی آقا نگاهی به من کرد و گفت : " شنیدم که عروس هر چی بخواد اجابتش حتمی است " گفتم : " چه آرزویی داری .. ؟ " در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت : " اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من می اندیشید ، لطف کنید از خدا برایم آرزوی شهادت کنید " از این جمله تنم لرزید چنین آرزویی برای یک عروس در استثنایی ترین روز زندگی اش بی نهایت سخت بود ، سعی کردم طفره برم اما علی آقا قسم داد که این دعا را در این روز در حقش بکنم . وقتی خطبه جاری شد هم برای خودم و هم برای علی طلب شهادت کردم ، و بلافاصله با چشمانی پر از اشک ، نگاهم را به علی دوختم . آثار خوشحالی در چهره اش پیدا بود .. ! مراسم ازدواج ما در حضور آیت ا... مدنی و جمعی از برادران پاسدار برگزار شد . نمی دانم این چه رازی بود که همه پاسداران این مراسم و داماد و آیت ا... مدنی همه به فیض شهادت رسیدند ! شهید علی تجلایی منبع: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=59441 @jahadefarhangi1401