یعنی جزو اون کتاباییه که موقع خوندنش انگار واقعا توی داستانم و اون محیط رو دارم زندگی میکنم
و خب این بده
چون وقتی کتابو میبندم با زندگی ناجالب خودم رو به رو میشم
رفتم جلوی مامانم با سیس گاندولف وایسادم و یادم افتاد من هیچوقت نمیتونم توی شورای الروند باشم
خواستم فریاد بزنم
و صبح فکر کردم انقدر توی کتاب غرق شدم میتونم برم فیلمو ببینم ولی اشتباه محض؛ پنج دقیقهی اول حوصلهم پرید
من هر سه ماه یکبار باید ارباب حلقه ها رو ببینم تا یادم نره ممنون
نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
🤣🤣🤣
خیلی بیمزه بود حرفم، نه؟