و خب این بده
چون وقتی کتابو میبندم با زندگی ناجالب خودم رو به رو میشم
رفتم جلوی مامانم با سیس گاندولف وایسادم و یادم افتاد من هیچوقت نمیتونم توی شورای الروند باشم
خواستم فریاد بزنم
و صبح فکر کردم انقدر توی کتاب غرق شدم میتونم برم فیلمو ببینم ولی اشتباه محض؛ پنج دقیقهی اول حوصلهم پرید
من هر سه ماه یکبار باید ارباب حلقه ها رو ببینم تا یادم نره ممنون
نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
🤣🤣🤣
خیلی بیمزه بود حرفم، نه؟
نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
من یه روز همهی اینا رو ار فانتازیو میخرم و تا دوران بچگی و نوجوانی اون نوهی موردعلاقهم نگه میدار
همون نوهم که قراره باهام فیلم و سریالامو ببینه، کتابای فانتزیمو قرض بگیره، ببره، بخونه، بیاره و بگه مامانبزرگ من عاشق این کتاب شدم
نگهبانان نورمِنگارد(آربی و درس)
من یه روز همهی اینا رو ار فانتازیو میخرم و تا دوران بچگی و نوجوانی اون نوهی موردعلاقهم نگه میدار
خب من اینا رو که خریدم توی صندوقچهم مخفی کردم و هر وقت که صلاح دونستم یواشکی بهش میدم و میگم این میراث آربی جدای جادوگر شکارچیه عزیزم؛ مسئولیت سنگینی روی دوشته تا آخر عمرت باید ازشون محافظت کنی.
چوبدستی، حلقه و لایتسیبر نداشتهم رو نمیدم. باهام خاکشون میکنید.