هیچی به اندازهی دیدن همکلاسیای پارسالم نمی تونست برینه به حالم
الان میفهمم چقدر مزخرف بودن و چقدر حالم رو بهم میزدن و چقدر خوب که از دست شون خلاص شدم
آربی و خاندان بلک +دیگر نوادگان
وای از بیرون رفتن توی این شهر کذایی متنفرم
اینجا هرکسی به نحوی داره از پشت بوم میفته
نه تنها همچنان همه عصر حجریا فکر میکنن که تو به عنوان یه زن زمانی آدم حساب میشی که ازدواج کرده باشی، بلکه یه عده فکر میکنن چون محجبه ای از همه لحاظ دستت بستهست، املی و اونا ازت بهترن چون آزادی (بی بند و باری مطلق) رو انتخاب کردن.
کاش واقعا توی خود تبریز زندگی میکردم. اعصابم واقعا آرومتر میبود.