نگهبانان نورمِنگارد (لاتلورین ver.)
محض دلخوشی خودتون هم که شده، باید جنگ ستارگان ببینید
حتی بچه هایی که قبلا اینجا بودید، اینم شامل شما میشه
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...
هدایت شده از کبابی هانیبال و برادران
خب من یه کباب ۴۰۰ گرمی ۲ تا میخام که با گوشت بچه که از جزیره آپستین گوشت تازه بگیرید با دوتا نوشابه
-
متاسفانه تنها کبابی که میتونم بهت بدم پخته شده با تیکه تیکه ی بدن خودته امیدوارم مورد پسندت باشه