eitaa logo
نمیدونم چیچی!
193 دنبال‌کننده
611 عکس
159 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه
مشاهده در ایتا
دانلود
بعدش یه تیکه سفید در آوردیم روش نوشته بود ۴۱۹ ما رفتیم زدیم روی قفل هر چی میزدیم باز نمیشد بعد یه صدایی اومد راز های توی روشنایی کشف میشن بعدش نمیدونم پسرخالم بود یا فاطمه اون چیز سفیده رو گرفتن جلوی نور عددی که مخفی بود معلوم شد اونو زدیم قفل باز شد
حالا هرجا می‌خواستیم در صندوقی در اتاقی چیزی باز کنیم منو میفرستادن جلو که باز کنم😂😔
خیلی شجاعم هه🤙
در واقع از درون داشتم میگرخیدم به خودم*
درو باز کردیم رفتیم توی یه اتاق دیگه
نمیدونم چیچی!
وضعیتی که دارم توش براتون پیام میزارم😔😂
نمیدونم چیچی!
درو باز کردیم رفتیم توی یه اتاق دیگه
وارد یه اتاق شدیم که دیواراش رنگی رنگی بود و یه چیزایی شبیه تابلو آویزون دیوار بود یه صندوقچه یه گوشه بود که بالاش یه زنگوله آویزون بود یه چیزی هم شبیه کمد کوچولو یه گوشه ی اتاق بود
ما رفتیم سمت اون صندوقچه بزرگه اون گوشه فاطمه گفت حالا کی جرعت داره اینو باز کنه من سریع رفتم بازش کنم اولش فکر کردم اکتور توشه بعد دیدم نه یه جنازه عروسک شکله
توش یه نوشته بود که ۵ ثانیه در میون زنگوله رو به صدا در بیارید من رفتم بالای صندوقچه فاطمه ۵ تا می‌شمرد من زنگوله رو تکون میدادم
بعدش چراغا خاموش شد و نور شبرنگ روشن شد و از بین رنگی رنگی های روی دیوار یه سری عدد مشخص شد که رمز اون کمد کوچولو گوشه ی دیوار بود
رمزو زدیم طبق معمول من رفتم جلو درو باز کنم