eitaa logo
نمیدونم چیچی!
192 دنبال‌کننده
611 عکس
159 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم چیچی!
درو باز کردیم رفتیم توی یه اتاق دیگه
وارد یه اتاق شدیم که دیواراش رنگی رنگی بود و یه چیزایی شبیه تابلو آویزون دیوار بود یه صندوقچه یه گوشه بود که بالاش یه زنگوله آویزون بود یه چیزی هم شبیه کمد کوچولو یه گوشه ی اتاق بود
ما رفتیم سمت اون صندوقچه بزرگه اون گوشه فاطمه گفت حالا کی جرعت داره اینو باز کنه من سریع رفتم بازش کنم اولش فکر کردم اکتور توشه بعد دیدم نه یه جنازه عروسک شکله
توش یه نوشته بود که ۵ ثانیه در میون زنگوله رو به صدا در بیارید من رفتم بالای صندوقچه فاطمه ۵ تا می‌شمرد من زنگوله رو تکون میدادم
بعدش چراغا خاموش شد و نور شبرنگ روشن شد و از بین رنگی رنگی های روی دیوار یه سری عدد مشخص شد که رمز اون کمد کوچولو گوشه ی دیوار بود
رمزو زدیم طبق معمول من رفتم جلو درو باز کنم
یه جوری باز کردم در یه جاییش خراب شد🤣
بعد یه دست از توش اومد بیرون که مثلا بترسونه یه کیسه انداخت واسمون
کیسه رو برداشتیم توش یه سری شابلون بود که عکس مورچه و سوسک و خرگوش و اسب و یوزپلنگ داشت
نمیدونم اینجا بود یا قبلش بود که گفتن همه ی اعضا باید بدو بدو برن توی راهرو یه کیسه بردارن برگردن ما دوییدیم تو راهرو دوباره اون اره برقیه افتاد دنبالمون فاطمه کیسه رو برداشت و اومدیم توش یه نقشه بود فک کنم
بعدش اونجا دوباره چراغا خاموش شد نقشه دست فاطمه بود طبق چیزی که تو نقشه نشون داد فاطمه باید بک میزد میرفت اتاق اولی که بفهمه داستان این شابلونا که پیدا کردیم چیه
بعد فاطمه رفت من اینجا داشتم اربده میزدم میتونییی🤣
فاطمه رفت اونجا یه آیفون بود برداشت همین پسره پشت آیفون داشت میگفت صدای منو داری فاطمه میگفت نه اونم اینجوری بود که پس الان چجوری میشنوی دارم چی میگم🤣