ما در منطقه خان طومان مستقر بودیم و تازه با این بزرگوار آشنا شده بودم.
که درست چند روز بعد دشمن به ما حمله کرد😒و این مرد در پشت خاکریز آروم و قرار نداشت😢 با تیربار شلیک میکرد و میدوید اینطرف با آرپیجی خودم دیدم دوتا تانک دشمن رو زد☺️ خلاصه با هرچه دم دستش بود
میجنگید اونروز باور بفرمایید با #شجاعت ایشون ما پیروز شدیم و دشمن عقب نشینی کرد.🌹
بعد چند روز که فرصتی دست داد از این دلاور که حالا نورانی تر شده بود
پرسیدن چرا اینقدر با شوق وذوق میجنگی؟ و آروم و قرار نداری جوابی داد که مو بر تنم سیخ شد گفت
من در موقع جنگ حضرت زینب سلام الله علیها را میبینم که به من نگاه میکند و لبخند میزند🌹
یاد شهدا با صلوات
#شهید_علیرضابریری
@KarbalaKhanTuman
ما در منطقه خان طومان مستقر بودیم و تازه با این بزرگوار آشنا شده بودم.
که درست چند روز بعد دشمن به ما حمله کرد😒و این مرد در پشت خاکریز آروم و قرار نداشت😢 با تیربار شلیک میکرد و میدوید اینطرف با آرپیجی خودم دیدم دوتا تانک دشمن رو زد☺️ خلاصه با هرچه دم دستش بود
میجنگید اونروز باور بفرمایید با #شجاعت ایشون ما پیروز شدیم و دشمن عقب نشینی کرد.🌹
بعد چند روز که فرصتی دست داد از این دلاور که حالا نورانی تر شده بود
پرسیدن چرا اینقدر با شوق وذوق میجنگی؟ و آروم و قرار نداری جوابی داد که مو بر تنم سیخ شد گفت
من در موقع جنگ حضرت زینب سلام الله علیها را میبینم که به من نگاه میکند و لبخند میزند🌹
یاد همه شهدا با صلوات
#شهید_علیرضابریری