همهی دوستامم [مامانای بچه های هیئت] بودن و کلی بغلم کردن و ابراز دلتنگی و این حرفا 😭🤏🏻
یکیشون خیلی رسمی داشت به همه دخترا دست میداد منو که دید سریع اومد جلو و محکمم بغلم کرد و من اکلیل شدم براش 😭😭
و توی جشن یه اتفاق جالبی افتاد ،
یه مهمون صربستانی داشتیم که یهودی بود و بعد از قضایای غزه در مورد اسلام تحقیق کرده بود و درحال مسلمون شدن بود ((((:
؛کاتوره
و توی جشن یه اتفاق جالبی افتاد ، یه مهمون صربستانی داشتیم که یهودی بود و بعد از قضایای غزه در مورد ا
نمیدونم چرا ولی تمام مدتی که صحبت میکرد میخواستم اشک بریزم ، نوع حرف زدنش و نگرشش به دین خیلی خیلی جالب بود و بهم احساس قشنگی میداد.