مهمون قراره برامون بیاد و اول گفت که فردا میرسه ، بعدش زنگ زد گفت نه امشب میاد و بعدشم کلا هیچ خبری نداده
الانم حالت نیمه آماده باش نشستیم ببینم خدا چی میخواد
مهمون_ حبیب خداست .
شما جومونگ میبینید که یوری توش یه پسربچه خردساله ،
من در دوردست بهار سبز است میبینم که یوری بسیار آقا شده 😔
با منی که میبینم از ورقه قرصم نامرتب قرص برداشته شده دوتا بیشتر میخورم که نظم بگیرن از ocd حرف نزنید .
جز اینکه جنای خونمونم با ظرفای ما غذا میخورن دلیل دیگه ای واسه این حجم از ظرفای کثیف بعد هر وعده نمیبینم.